167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • وصيت چنين کرد کان در پاک
    ز فر سکندر شود تابناک
  • بدو گفت کس کين ملالت ز چيست
    ازو بهترت در جهان جفت کيست
  • ز سوداي عشقش در افتم ز پاي
    شود بر سرم شاه فرمانرواي
  • خليفه که سلطان آفاق بود
    به فرماندهي در جهان طاق بود
  • نشايد که در پيش اين عشوه ساز
    درآيم به زانوي عجز و نياز
  • که رندان آزاده را در نکاح
    نباشد به جز دختر رز مباح
  • دو صد حيله در خاطر آويزدش
    که تا از دل آن بار برخيزدش
  • ز ناگه سليمي ز تدبير پاک
    نهد پا در آن تنگناي هلاک
  • بشو دست اميد از خيرشان
    که در وادي شر بود سيرشان
  • زن از زن چو در مشورت يافت کام
    گرفت افعيي ز افعيي زهر وام
  • ز زهر مکرر حذر کن حذر
    وگر نه ز جان و جهان در گذر
  • ز تاب کفش رشته خيط الشعاع
    ز آواز چرخش فلک در سماع
  • چنين زن نيابي به جز در خيال
    وگر زانکه يابي به فرض محال
  • که تا خازنش راه احسان سپرد
    هزاران درم در کنارش شمرد
  • به هر کس که بخشش کني اينقدر
    کجا آيدش اينقدر در نظر
  • وز آن پس بگفتا که کارآگهان
    منادي کنند اين سخن در جهان
  • همانا نهان نکته اي خواسته ست
    که در چشمش آن را بياراسته ست
  • حکيمان که در لشکر خويش داشت
    کز ايشان دل حکمت انديش داشت
  • همان به که کوس قناعت زند
    در رستگاري و طاعت زند
  • بگفت آن که رو در هدايت بود
    نصيحت همينش کفايت بود
  • وز آن پس به خاقان در صلح کوفت
    ز راهش غبار خصومت بروفت
  • جهان پادشاها در انصاف کوش
    ز جام عدالت مي صاف نوش
  • نه زانسان که در ري شوي جايگير
    به نفرينت از روم خيزد نفير
  • شد از دست ظلم تو کشور خراب
    به ملک دگر پا مکن در رکاب
  • به عدل آر رو تا که عادل شوند
    همه با تو در عدل يکدل شوند