167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • نباشد چنان هيچ شکري شگرف
    که نعمت شود در حق خلق صرف
  • قدم را نگهدار ازين تيره راه
    مبادا که ناگه در افتي به چاه
  • به هر سفله اش نيز تلقين مکن
    وز آن خويش را رخنه در دين مکن
  • مکن ميل دنيا و لذات او
    که نعت خوشي نيست در ذات او
  • به ساحل نيفکنده زان موج رخت
    دهد جان شيرين در آن موج سخت
  • تو در بند زيور پي ديگران
    تف افکن به روي تو دانشوران
  • بيا ساقي اي يار بيچارگان
    ده آن مي که در چشم ميخوارگان
  • شمالش چو در سلک ملک يمين
    درآمد علم زد به مشرق زمين
  • در آخر نهاد اندرين تنگناي
    چو پرگار بر اولين نقطه پاي
  • ز سر حد چين تا در روم و روس
    جهان را رهاند از دريغ و فسوس
  • بنا کرد بس شهرها در جهات
    به سان سمرقند و مرو و هرات
  • پي بستن سد به مشرق نشست
    در فتنه بر روي يأجوج بست
  • در آن خوش سفر همدمش بوده اند
    به تدبير ره محرمش بوده اند
  • چو پيش آمدي مشکلي در رهش
    برون از وقوف دل آگهش
  • ز هر يک در آن خواستي ياوري
    به فکرت گزاري و حيلتگري
  • زمين دل مرد را در سرشت
    بود از حکيم ازل دست کشت
  • بيا مطرب و باد در دم به ني
    که از خرمن هستيم باد وي
  • سکندر که گنجينه راز بود
    در گنج حکمت بدو باز بود
  • چو ملک جهانت مسلم شود
    در آن پايه پاي تو محکم شود
  • ازين بهر گفتن زبان ور شدم
    وز آن در سخن کان گوهر شدم
  • ز فکرت شد آن سالها سحر کار
    که در علم و حکمت شدم نامدار
  • در آن روز شه را چه آسايش است
    که از وي نه بخشش نه بخشايش است
  • خرد را اثر در دل عاقلان
    فزون باشد از تيغ بر جاهلان
  • بماند مدام آن اثر در ضمير
    شود اين به يکچند درمان پذير
  • ازان زخم در خاک و خون اوفتاد
    ز ملک سلامت برون اوفتاد