167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • ربود از کف بحر مشتي درم
    نهان ساخت در غله دان عدم
  • ز نقشي که در خاطر آورده است
    بسي صورت نادر آورده است
  • يقين شد که عشقش ره دل زده ست
    قدم در ره سخت مشکل زده ست
  • در آن نکته از وي بياني نيافت
    وز آن راز با وي نشاني نيافت
  • چو شهزاده را چشم بر وي فتاد
    تو گويي مگر شعله در ني فتاد
  • بدانست بقراط کان مهوش است
    که شهزاده زو سينه در آتش است
  • ز خورشيدرويي در آفاق طلق
    فتاده ست همچون مه اندر محاق
  • چه خوش گفت کاي مانده در تاب و پيچ
    قناعت کن از خوان گيتي به هيچ
  • مرو روي در شغل شر چون خسان
    وگر خير باشد به غايت رسان
  • برآور به کار نکو در جهان
    به عرض زمين نام و طول زمان
  • نترسد ز مرگ آن که تسليم اوست
    اگر تلخيي هست در بيم اوست
  • به يونان حکيمي فلاطون محل
    که در علم حکمت نبودش بدل
  • بيا ساقيا در ده آن جام خاص
    که سازد مرا يکدم از من خلاص
  • بيا مطربا در ني افکن خروش
    که باشد خروشش پيام سروش
  • چنان پاک کامد بدو باز ده
    رهش در سرا پرده راز ده
  • مزي ناخوش و خوش ز نابود و بود
    طريق وسط ورز در بخل و جود
  • هر آن کس که در دوستي راست نيست
    بدو دشمني جز کم و کاست نيست
  • چو در عقل و دين نيستش روشني
    حذر کن که با وي کني دشمني
  • بکن آنچه بايد وگر في المثل
    در ارکان جاهت فتد صد خلل
  • مخور غم که فردا چه پيش آيدت
    در زرق بر رو که بگشايدت
  • زهي طفل نادان که در دست نان
    بود بهر نان دگر خون فشان
  • بمانم ز بي توشگي سر به زير
    نه در دست من نان و ني معده سير
  • نه زر ده به گستاخ فاجر نه زور
    مددگاري او مکن در فجور
  • به بحر اندرون به گهر ريختن
    که در کيسه سفله زر ريختن
  • چو برنا نواي سخن ساز کرد
    در گفت و گو پيش او باز کرد