نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ليلي و مجنون نظامي
در
رهگذري نشست دلتنگ
دور از ره دشمنان به فرسنگ
آواز گشاده چون منادي
مي گردد
در
ميان وادي
تا عاقبتش فتاده بر خاک
در
دامن کوه يافت غمناک
ليلي که جميله جهانست
در
دوستي تو تا به جانست
زين بيش قدم زمان هلاکست
در
مذهب عشق عيب ناکست
سگباني تو همي گزينم
در
جنب سگان از آن نشينم
در
هر طرفي ز طبع پاکش
خواندند نسيب دردناکش
بگذار مرا
در
اين خرابي
کز من دم همدمي نيابي
در
گوش سلام آرزومند
پذرفته نشد حديث آن پند
بگذار که از سر نيازي
در
قبله تو کنم نمازي
بگشاد سلام سفره خويش
حلوا و کليچه ريخت
در
پيش
گردنده فلک شتاب گرد است
هردم ورقيش
در
نورد است
در
قامت حال خويش بنگر
از طعن محال خويش بگذار
بس گرسنگي که سستي آرد
در
هاضمه تندرستي آرد
در
صحبت او بت پريزاد
مانند پري به بند پولاد
مي داد به لطف سازگاري
در
تربيت مزاج ياري
بيمار چو اندکي بهي يافت
در
شخص نزار فربهي يافت
در
راحت ازو ثبات يابند
وز رنج بدو نجات يابند
بر قاعده مصيبت شوي
با غم بنشست روي
در
روي
در
معرکه چنين خزاني
شد زخم رسيده گلستاني
بر مادر خويش راز بگشاد
يکباره
در
نياز بگشاد
در
کوچگه اوفتاد رختم
چون سست شدم مگير سختم
يک ره برهان از انتظارش
در
خز به خزينه کنارش
چوني ز گزند خاک چوني
در
ظلمت اين مغاک چوني
در
گفتن حالت فراقي
حرفي ز وفا نماند باقي
در
هيچ رهي نماند سنگي
کز خون خودش نداد رنگي
کز محنت خويش وارهانم
در
حضرت يار خود رسانم
در
خانه سيل ريز منشين
سيل آمد، سيل، خيز، منشين
در
خاک مپيچ کو غباريست
با طبع مساز کو شراريست
گرد صدفش چو
در
زدودند
بازش چو صدف عبير سودند
در
گريه شدند سوکواران
کردند بر او سرشک باران
پهلوگه دخمه را گشادند
در
پهلوي ليليش نهادند
ملکي که سزاي رايت تست
خود
در
حرم ولايت تست
کاريکه صلاح دولت تست
در
جستن آن مکن عنان سست
در
قول چنان کن استواري
کايمن شود از تو زينهاري
بر دوري کام خويش منگر
کاقبال تواش درآرد از
در
هفت پيکر نظامي
چون نگنجيد
در
جهان تاجش
تخت بر عرش بست معراجش
منزل آنجا رساند کز دوري
ديد
در
جبرئيل دستوري
سر برون زد ز عرش نوراني
در
خطرگاه سر سبحاني
همگي را جهت کجا سنجد
در
احاطت جهت کجا گنجد
جامش اقبال و معرفت ساقي
هيچ باقي نماند
در
باقي
آنچنان کز حجاب تاريکي
کس نبيند
در
او ز باريکي
وز دگر نسخها پراکنده
هر دري
در
دفيني آکنده
کابر آنچ از هوا نثار کند
صدفش
در
شاهوار کند
ور مدد پيش بارگه باشد
چار
در
چار شانزده باشد
گرچه ز الفاظ خود به تقصيريم
در
معاني تمام تدبيريم
حاصلي نيست زين
در
آمودن
جز به پيمانه باد پيمودن
در
بزرگي برابر ملک است
وز بلندي برادر فلک است
چون
در
کان جود بگشايد
گنج بخشد گناه بخشايد
در
حفاظ خط سليماني
عرش بلقيس باد نوراني
صفحه قبل
1
...
532
533
534
535
536
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن