167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • روز ديگر چنين رسيد خبر
    که نيارد شناخت بام از در
  • در سيم روز آمد از وي خط
    که به عدلم نشسته بر لب شط
  • به وزيري کسي بود در خور
    کز همه بعد شه بود برتر
  • مي کشد بار خلق بر در شاه
    مي شودشان ز ظلم شاه پناه
  • مال او نيز باد روز به روز
    در فزايش ز دولت فيروز
  • تو هم آخر ز جنس آدميي
    با ملک در مقام محرميي
  • پيش ازان دم که همچو سگ ميري
    در ره ظلم تيز تگ ميري
  • آن به هر دولتش نويد آرد
    وين خلل در ره اميد آرد
  • زان کز آسيبشان فتد به مثل
    در همه کار و بار خلق خلل
  • بود در دولت نظام الملک
    آن فلک بحر فضل او را فلک
  • پشت او چون کمان به قبضه شيب
    متصل در کمانش سهم الغيب
  • ضعف پيري بر او چو زور آورد
    روي در عالم سرور آورد
  • خواست روزي ز خواجه اذن و نهاد
    در نشاپور روي از بغداد
  • کيست حارس طبيب روشن راي
    سوده در راه کسب حکمت پاي
  • برده در علم محنت تحصيل
    کرده آن را ز آزمون تکميل
  • نه در ابروش چين ز سنگدلي
    نه گره بر جبين ز تنگدلي
  • دست او در سبب چو اهل حجاب
    دل او با مسبب الاسباب
  • بس دقايق در او که پيش آيد
    که به درس و کتاب نگشايد
  • غرقه شد زان خجالت اندر خوي
    خلط بگداخت در مفاصل وي
  • در طبيبي چو نيک ماهر بود
    پيش او سر کار ظاهر بود
  • بود در عهد بوعلي سينا
    آن به کنه اصول طب بينا
  • بانگ مي زد که کم بود در ده
    هيچ گاوي به سان من فربه
  • که رسد بهر کشتنت به شتاب
    شنه در دست خواجه قصاب
  • آمد و خفت در ميان سراي
    که منم گاو هان و هان پيش آي
  • مي شود قدر مرغ ازو روشن
    که به گلخن در است يا گلشن