167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • بيوگان در فغان ز ميوه بري
    تو گشاده دهان به ميوه خوري
  • کردش از عدل و جود خود خوشنود
    در جهان تا که بود ازان خوش بود
  • تا در آن تنگناي حادثه زاي
    رفت از دست بيزباني پاي
  • نامش از عدل چون مکمل شد
    کسر در وي به فتح مبدل شد
  • روزي از شهر کرد عزم شکار
    در رهش بر دهي فتاد گذار
  • کز در خانه چون به بام رسد
    کي کس از کشتنش به کام رسد
  • آتش افتاد چون در آن خرمن
    شد جهان از فروغ آن روشن
  • ظلمت ظلم از جهان برخاست
    جان ظالم فتاد در کم و کاست
  • رقص را در درونه جاي دهم
    بر بساط نشاط پاي نهم
  • گوشم از بهر آن بود در کار
    که اگر بر کسي رسد آزار
  • بر در بارگاه يا سر راه
    داد خواهد ز من به ناله و آه
  • دلش از شاهدان ساده عذار
    در تمناي بوس و ذوق کنار
  • هر کجا يافتي سخنگويي
    که در او بودي از خرد بويي
  • هيچ عيبي نماندي و هنري
    که نجستي در او ازان خبري
  • هر چه باشد نکو در آن کوشد
    کش نبخشد به مفت و نفروشد
  • شه چو بر گوشش آن نفس بگذشت
    در دل خويش ازان هوس بگذشت
  • يافت در دل به سوي او ميلي
    بلکه بر کشت عاقبت سيلي
  • زورقي چون هلال از زر ناب
    جمع در وي نشاط را اسباب
  • پيش شاه و کنيزک آوردند
    ماه و خور در هلال جا کردند
  • شد ز صدقي که بود در طلبش
    به اجابت قرين دعاي شبش
  • افتد از عشق ملک در کم و کاست
    عشق و شاهي به هم نيايد راست
  • اصل آن در دلت فروخته است
    که ازان خرمن تو سوخته است
  • هر که را از خرد مدد باشد
    کي در آن تن دهد که دد باشد
  • آن نه چشم است غيرت دين است
    وز در آفرين و تحسين است
  • از دلش چون غضب زبانه زدي
    شعله در خرمن زمانه زدي