167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • مهر تو کرده در دلم مسکن
    دل من بر درت گرفته وطن
  • هول روز شمار در پيش است
    واي آن کو نه آخر انديش است
  • تا به پيشين قدم بيفشردند
    در طلب روز را به سر بردند
  • نام ريا چو آمدش در گوش
    از سرش عقل رفت و از دل هوش
  • هست رو در ثري ثريا را
    پشت بر من چراست ريا را
  • گفت کو را بلايي افتاده ست
    در کمند هوايي افتاده ست
  • معتمر گفت کاي جمال عرب
    همه کار تو در کمال ادب
  • نرخ کالا ز حد چو در گذرد
    رغبت از جان مشتري ببرد
  • بر ميان تيغ و در بغل نيزه
    وز کمر کرده خنجر آويزه
  • غافل از گوشه اي کمين کردند
    رو در آن قوم پاکدين کردند
  • شد چو شيران در آن مصاف دلير
    گاه با نيزه گاه با شمشير
  • دوستان در خروش و گريه چو ميغ
    که برفت از جهان عيينه دريغ
  • از حرير و کتان کفن کردند
    در يکي قبرشان وطن کردند
  • چون به عبرت نگاه کرد در آن
    ديد خطهاي سرخ و زرد بر آن
  • زان طرف بانگي آمدش در گوش
    که همي گفت مرد برده فروش
  • تاجر اوصاف آن پري چو شنيد
    در دلش آرزوي او جنبيد
  • اين صفت ها و حال هاي شريف
    که در آنها کتب شده تصنيف
  • همه از بهر عشقبازي توست
    که شوي در طريق عشق درست
  • تا درآورد عاقبت به شمار
    از درم در بهاش بيست هزار
  • هم در آن وقت ها سري سقطي
    آن سريع طريق حق نه بطي
  • بامدادان قدم به سير نهاد
    روي در بقعه هاي خير نهاد
  • مانده در قيد اين جنون باشم
    به که دانا و ذوفنون باشم
  • چون ازان بيهشي به هوش آمد
    باز در نعره و خروش آمد
  • شيخ گفت اي ز عشق در تب و تاب
    کيست معشوق تو بگوي جواب
  • بار ديگر به خويش باز آمد
    در سخن هاي دلنواز آمد