167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ليلي و مجنون نظامي

  • بدرود که بار بر نهادم
    در قبض قيامت اوفتادم
  • در خانه غم بقا نگيرد
    چون برق بزايد و بميرد
  • در منزل عالم سپنجي
    آسوده مباش تا نرنجي
  • ديويست جهان فرشته صورت
    در بند هلاک تو ضرورت
  • در پوزش تربتش پناهي
    عذري ز روان او بخواهي
  • چون شوشه تربت پدر ديد
    الماس شکسته در جگر ديد
  • بر تربتش اوفتاد بي هوش
    بگرفتش چون جگر در آغوش
  • زينسان جگرت به خون گشائي
    تو در جگر زمين چرائي
  • از پر عقاب سايبانش
    در سايه کرکس استخوانش
  • آهو به مغمزي دويدي
    پايش به کنار در کشيدي
  • او چون ملکان جناح بسته
    در قلبگه ددان نشسته
  • مردم به تعجب از حسابش
    وز رفتن وحش در رکابش
  • بود از ندماي شه جواني
    در هر هنري تمام داني
  • آهوي ورا به سگ نمايد
    در نيش سگانش آزمايد
  • هر روز شدي و گوسفندي
    در مطرح آن سگان فکندي
  • روزي به طريق خشمناکي
    شه ديد در آن جوان خاکي
  • او در دهن سگان نشسته
    دندان سگان به مهر بسته
  • صد گونه ستاره شب آهنگ
    بنموده سپهر در يک اورنگ
  • در خدمت اين خديو نامي
    ما اعظم شانک اي نظامي
  • از شکل بروج و از منازل
    افتاده سپهر در زلازل
  • هقعه چو کواعب قصب پوش
    باهنعه نشسته گوش در گوش
  • جبهه ز فروع جبهت خويش
    افروخته صد چراغ در پيش
  • خاتون رشا ز ناقه داري
    با بطن الحوت در عماري
  • وان کوکب ديگپايه کردار
    در ديگ فلک فشانده افزار
  • لطفي کن ازان لطف که داري
    بگشاي در اميدواري
  • زاين پيشترم گزافکاري
    در سينه چنان نشاند خاري
  • در شيوه عشق هست چالاک
    کز هيچ کسي نيايدش باک
  • اي چشمه خضر در سياهي
    پروانه شمع صبحگاهي
  • اي دل به وفاي من نهاده
    در معرض گفتگو فتاده
  • اي در کنف دگر خزيده
    جفتي به مراد خود گزيده
  • يک نعل بر ابريشم ندادي
    صد نعل در آتشم نهادي
  • اين است که عهد من شکستي؟
    در عهده ديگري نشستي
  • در عشق تو چون موافقي نيست
    اين سلطنتست عاشقي نيست
  • بگشاده خزينه وز حصارش
    افتاده به در خزينه دارش
  • وز حلقه زلف پر شکنجت
    در دامن اژدهاست گنجت
  • اندوه گل نچيده مي داشت
    پاس در ناخريده مي داشت
  • عشقي که دل اينچنين نورزد
    در مذهب عشق جو نيرزد
  • يک روز نشست بر نجيبي
    شد در طلب چنان غريبي
  • پندار در او نظاره کردم
    پوشيدم و باز پاره کردم
  • چندانکه در او نمود ناله
    زان سفره نخورد يک نواله
  • در ناي گلوم نان نگنجد
    گر زانکه فرو برم برنجد
  • کز خوردن دانهاي ايام
    بس مرغ که اوفتاد در دام
  • هر کوچو تو قانع گياهست
    در عالم خويش پادشاهست
  • از خلق جهان گرفته دوري
    در ساخته با چنين صبوري
  • حاجب ز غرور پادشائي
    گفتش که در اين بلا چرائي
  • وانگاه گرفت گريه در پيش
    پرسيد ز حال مادر خويش
  • دلتنگ چه دستگاه يارش
    در بسته تر از حساب کارش
  • در حلقه رشته گره مند
    زنداني بند گشته بي بند
  • شويش همه روزه داشتي پاس
    پيرامن در شکستي الماس
  • تا نگريزد شبي چو مستان
    در رخنه دير بت پرستان