167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • فعل و ادراک در همه حالت
    به تو باشد مضاف و حق آلت
  • هست در راه سعي و کوي طلب
    شرط اول تعين مطلب
  • در بيابان دو ره چو پيش آيد
    که يکي زان دو کعبه را شايد
  • زن مگويش که در کشاکش درد
    يک سر موي او به از صد مرد
  • روي عاشق نخست در خويش است
    دل او از براي خود ريش است
  • يافت خود را به خانه زيرين
    بود سردابه اي در او ديرين
  • هر که يکدم جدا ز مقصود است
    او در آن دم لعين و مطرود است
  • امر و نهيي که هست در قرآن
    هست ازين قرب و بعد داده نشان
  • در طلب ناکشيده محنت و رنج
    ريش گاوي بود توقع گنج
  • با پسر گفت پيري از همدان
    کاي در اطوار کار خود همه دان
  • در دلش اين هوس که بي رنجي
    يابم امروز رايگان گنجي
  • چون به اينجا رساند پير سخن
    پسرش گفت در جواب که من
  • همچو پروانه کو به مجلس جمع
    هستي خود فنا کند در شمع
  • شد چو از ره سواره بگذشتي
    گلخني در نظاره گم گشتي
  • شعله از ژنده در تنش آويخت
    او ز ديدار شه نظر بگسيخت
  • طالب اين مقام بود نبي
    که به حق در اوان به طلبي
  • چند روزي بر اين نسق چو گذشت
    بارها در ضمير ليلي گشت
  • مانده است از گروه گوران دور
    نفکند در صف گوزنان شور
  • کرد نعلين دلبري در پاي
    شد به گام وفا زمين فرساي
  • يک به يک نشئه جمال تو بود
    که در اطوار مختلف بنمود
  • به کند خودش مقيد کرد
    رويش از هر دو کون در خود کرد
  • به در اهل درد راهم ده
    به صف عاشقان پناهم ده
  • زانچه از ذوق خود بيان کرده ست
    در فتوحات مکي آورده ست
  • شب علي موفق آن شه دين
    رفت در خواب سوي خلد برين
  • بعد ازان با هزار جاه و جمال
    يافت ره در سرادقات جلال