167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • فعل هايي که از همه اشيا
    نو به نو در جهان شود پيدا
  • ور همه در مقام آن آيند
    که بر آن ذره اي بيفزايند
  • بعضي اندر شهود حق دايم
    در جمال و کمال او هايم
  • بي خبر زانکه در نشيمن بود
    عالمي هست و آدمي موجود
  • کرده هر يک به موجب تقدير
    در هياکل تصرف و تدبير
  • ندمد برگ تازه اي از شاخ
    در چمن ها و بيشه هاي فراخ
  • وحي تنزيل کار جبريل است
    نفخ در صور از سرافيل است
  • خاصه در چشم هاديان سبل
    از اولواالعزم و انبيا و رسل
  • چون در آخر زمان به قول رسول
    کند از آسمان مسيح نزول
  • چون شد اطباق آسمان ها طي
    ماند در سدره جبرئيل از وي
  • خاصه آل پيمبر و اصحاب
    کز همه بهترند در هر باب
  • هر خصومت که بودشان با هم
    به تعصب مزن در آنجا دم
  • حق در آنجا به دست حيدر بود
    جنگ با او خطا و منکر بود
  • گر کسي را خداي لعنت کرد
    نيست لعن من و تواش در خورد
  • بگشايند روزني ز سقر
    که در آن بنگرد به شام و سحر
  • از پي نفخ صور نوع بشر
    چون شود حشر کرده در محشر
  • اشقيا را صحيفه ها در مشت
    از سوي چپ دهند يا پس پشت
  • وان که افزود پله عصيان
    خون گري گوي که ماند در خسران
  • پلي آنسان که از قدم تا فرق
    عابر آن بود در آتش غرق
  • بلکه در رنج آن گذرگه تنگ
    باشد او را به قدر ضعف درنگ
  • ور نه در هر يکي ز سختي حال
    رنج بيند هزار سال و ملال
  • هر که افتد به دوزخ از کفار
    جاودان جاي او بود در نار
  • چون ز دوزخ کنند خلق گذر
    شست و شويي کنند در کوثر
  • حق چو بر خويشتن تجلي کرد
    يافت خود را در آن تجلي فرد
  • ديد ذاتي به وصف هاي کمال
    متصف در حريم عز و جلال