167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • يکي از قوم اگر بود ز غرور
    در نمازش ز سهو و لهو قصور
  • کهف اصحاب سعد دين و دول
    منتهي در طريق علم و عمل
  • کم بود در فروغ معرفتش
    چون شود مهر ذره اي صفتش
  • از دل و ديده غرق آتش و آب
    از تب عشق آن جوان در تاب
  • روشنم شد که آن محبت و درد
    در دل من ازو سرايت کرد
  • گفت ناقل که اين حديث بلند
    در من انکار گونه اي افکند
  • بود با من رفيق خبازي
    در خلا و ملا هم آوازي
  • آتش انداخت در تنور سحر
    شعله آن زد از درونم سر
  • زود آن موي را ز چشم بچين
    موي در وي ز جهل سهل مبين
  • در زر خالص آن که دارد شک
    زند از بهر امتحانش محک
  • صبر بر امتحان شيخ نمود
    در دولت به روي خود بگشود
  • آن غرض ها که بودشان در سر
    گردد از قول و فعلشان ظاهر
  • اي بسا کس که حرص زد راهش
    آب ناخورده کشت در چاهش
  • آب بس تيز بود و پهناور
    خرس مسکين در آب شد مضطر
  • چشمشان ناگهان فتاد بر آن
    از تحير شدند خيره در آن
  • آن يکي بر کناره منزل ساخت
    وان دگر خويش را در آب انداخت
  • در شناور دو دست زد محکم
    باز ماند از شنا شناور هم
  • نيست بيرون از اينکه بپذيرد
    در دل و جان خويشتن گيرد
  • از همه در صفات و ذات جدا
    ليس شي ء کمثله ابدا
  • در فيض وجود بسته شدي
    تار و پود بقا گسسته شدي
  • سلک جمعيت از نظام افتد
    رخنه در کار خاص و عام افتد
  • در خبر گر چه هست صد کم يک
    هست نسبت به آن جناب اندک
  • ذره اي نيست در مکين و مکان
    که نه علمش بود محيط به آن
  • عدد ريگ در بيابان ها
    عدد برگ ها به بستان ها
  • همه نزديک او بود ظاهر
    همه در علم او بود حاضر