167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • چون ببيند به کوه کبک دري
    که کند در خرام جلوه گري
  • بست پايش چو بود در دل وي
    کش برد زنده تا نواحي حي
  • گفت رو رو فداي ليلي باش
    همچو من در دعاي ليلي باش
  • گه چرا کرده در زمين حرم
    گه غذا خورده از رياض ارم
  • در عبارت چو او و هو رانند
    غرض از او و هو همو دانند
  • چون شود دور کثرتش ز نظر
    لفظ ايشان به آن بود در خور
  • ور تو گويي که کاملان بسيار
    ما و من آورند در گفتار
  • گر چه آرد هزار طوفان زور
    نفتدش در شهود بحر فتور
  • سر به سر در رکاب او بودند
    بر رکابش جبين همي سودند
  • با همه بي همه فرس مي راند
    در معارف گهر همي افشاند
  • کاين همه هاي و هو ز پيش و ز پس
    نکند ذره اي اثر در کس
  • همچو اويي سزد معرف او
    وين زمان در جهان چو اويي کو
  • بر درش حلقه حلقه اهل نياز
    حلقه ناکوفته در او باز
  • چشمه ها را کند ز آب زلال
    در زمين هاي شوره مالامال
  • مانع مه شود که در وطني
    بر فروزد چراغ بيوه زني
  • در و ديوار تو شده ست سياه
    ليک ازان تيرگي نيي آگاه
  • خيز در پرتو کسي کن جا
    کت به آن تيرگي کند بينا
  • تيره کردي ز دود هستي روي
    خيز رو کن در ابر هستي شوي
  • زده اصحاب و خواجه حلقه به هم
    چون نگين اند و حلقه در خاتم
  • حبذا حلقه اي که فوج ملک
    حلقه در گوش آنست ز اوج فلک
  • واي آن ماهيي که در تف و تاب
    باز ماند ز بحرهاي خوش آب
  • خسته و پا شکسته در صحرا
    مانده از گله و شبان تنها
  • زين جماعت اگر جدا افتي
    در نخستين قدم ز پا ا فتي
  • حفظ اگر چه ز حق بود در خور
    مظهر آن جماعت است اکثر
  • تابد انگشت تو چنان به شتاب
    که در آن تافتن رود ز تو تاب