167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • در اين بند و بلا فرياد من رس
    که من جز تو ندارم در جهان کس
  • در اين بند و بلا گشتم گرفتار
    ز تو در بندم اي مه رخ برون آر
  • شدم تسليم جانا در بر تو
    اگر چه نيستم من در خور تو
  • اگر چه در سلوک مصطفائي
    از آن پيوسته در ديد لقائي
  • دم احمد زدي در راستي تو
    در آن معني از آن آراستي تو
  • ز احمد گر ترا بگشايد اين در
    شوي در ديد معني همچو حيدر
  • ز احمد گر شوي واصل در اينجا
    کني ديدار ما حاصل در اينجا
  • ز احمد گر شوي واصل در اينجا
    کني ديدار ما حاصل در اينجا
  • ز احمد گر شوي واصل چو حيدر
    شوي در کائنات جان و دل در
  • ز احمد واصلم در قربت او
    فتاده اينزمان در حضرت او
  • هر آنکو ره دهد در خدمت شاه
    بيابد در زمان ديدار الله
  • هر آنکو ديد پيغمبر(ص)در اينجا
    حقيقت در درون آن رهبر اينجا
  • حقيقت راه ديد و راهبر يافت
    در اينجا جان جان در جان و تن يافت
  • هر آنکو دست زد در دامن او
    خوشي آسوده شد در مسکن او
  • ز نور اوست جزوي در قمر تاب
    از آن آمد در اينجا گه جهانتاب
  • ز نور اوست جزوي در سوي خاک
    از آن کل ميشود در صنع او پاک
  • دلا جز وي مبين در هر چه بيني
    که جز او نيست در صاحب يقيني
  • دلا در وي ببين کو ديد يار است
    جهان در ديد ديدش رهگذار است
  • ز تو ره باز ديده در معاني
    رسيده در دم صاحبقراني
  • ز تو در راه بيچون راه برده
    برافکنده در اينجا هفت پرده
  • همه در تو چنان مشتاق بودند
    که در تو نور کلي طاق بودند
  • اگر هم بود ايوب بلا کش
    ز شوق عشق تو در پنج و در شش
  • زهي در جمله تو بنموده ديدار
    عيان در جان و صورت ناپديدار
  • زهي عطار در تو ناپديدار
    شده واله فشانده سر در اسرار
  • يکي گنجست در تو در گشاده
    هزاران جوهر اندر وي نهاده