167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • يک به يک را جواب نيک شنيد
    رو در آن شخص کرد و زو پرسيد
  • با پسر گفت لوليي در ده
    نيست چيزي ز نان گندم به
  • حاضر آورد يک دو کاسه طعام
    داشت محسوب در وظيفه شام
  • تا به تمثيل شرح سيرت وي
    کردمي همچو آن عرب در ري
  • عربان در بغل نهاد و گذشت
    گرد بازار و شهر و کو مي گشت
  • مي گريزي ز زخم نشتر مرگ
    چه کني روي در برادر مرگ
  • باز بفرست نفحه اي ديگر
    که به بيداريم بود در خور
  • وحدت صرف و هستي ساذج
    بود اينها همه در او مدرج
  • ارض شد ملک و آسمان ملکوت
    هر دو در تحت سطوت جبروت
  • شايد چو بار نخست در دومين
    عرض او عين آسمان و زمين
  • آنچه در وي تجرد و تأثير
    گشت ظاهر شد آسمان و اثير
  • آدميزاده در مبادي حال
    پي نفس و هوا رود همه سال
  • لذت او در آن بود محصور
    همت او بر آن بود مقصور
  • در کفش مانده سخت مضطر و خوار
    همچو آن زن به دست آن عيار
  • داشت در ده مقام بيوه زني
    تازه رويي و نازنين بدني
  • بود در کنج خانه مالامال
    يک دو خم روغنش چو آب زلال
  • کرد ازان پر دو خيک و بر خر بست
    جست بالا و در ميانه نشست
  • پيش راهش گرفت کاي خواهر
    بلکه خورشيد و ماه در چادر
  • داد در دست زن که دار نگاه
    تا به خيک دگر گشايم راه
  • به ضرورت به کار تن در داد
    نام و ناموس را به گوشه نهاد
  • يادش آيد که در جوار خداي
    بارها زد به جرم و عصيان راي
  • يادش آيد که در فلان ساعت
    ديو چون زد بر او ره طاعت
  • هر چه در شصت سال يا هفتاد
    کرد از شر و خير پيش افتاد
  • و آب چشمش شود در آن شيون
    آتشش را به خاصيت روغن
  • اي به مهد بدن چو طفل صغير
    مانده در دست خواب غفلت اسير