167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • زانکه چون معده پر شود ز طعام
    يکسر اعضا فتند در آثام
  • آدمي را ز بس فريب و فسون
    در رگ و پي بود رونده چو خون
  • گرسنه سر به جيب صبر و ثبات
    به که در کسب کردن شهوات
  • گرسنه پا به دامن ادبار
    پشت بر خلق و روي در ديوار
  • مگر آن هرزه کار بي حاصل
    که کند سعي در عمارت گل
  • هر چه سازد در آب و خاک تلف
    نايدش زان به غير باد به کف
  • قبله گاه توجهات همم
    بر دو گونه است در جميع امم
  • نفقاتش در آب و گل موضوع
    ماند و او ز اجر او مقطوع
  • بلکه در حج و عمره و صلوات
    چون بود بهر عاجلت نفقات
  • همه ماند در آب و گل مرهون
    ندهد اجر صانع بيچون
  • چون ز گل درگذشت همت وي
    نفاتش همي رود در پي
  • خود چه دانش بود در آن سينه
    که بود جاي شهوت و کينه
  • هر که را همت آن بود که مدام
    رودش در درون شراب و طعام
  • در نعم هر که روي منعم ديد
    به نعم التفات نپسنديد
  • اکل و شربش چه باشد انس به حق
    دايم او در حق است مستغرق
  • دل چو در نفس و وايه او بست
    گشت ازان وايه پايه او پست
  • ناي خالي به است و طبل تهي
    چند در ناي و طبل لقمه نهي
  • تا تو اين ناي را نسازي تنگ
    نشوي در جهان بلند آهنگ
  • شو علم در فنا و فقر و قدم
    نه به ملک قدم به طبل و علم
  • ذکرشان صرف بهر سفره و آش
    فکرشان صرف در وجوه معاش
  • چشم بر در که کيست کز ده و شهر
    يافته از طريق مردان بهر
  • آمد از شهر تا به منزل وي
    امردک هم دوان دوان در پي
  • شيخ برجست و در جواب سلام
    که عليک السلام و الاکرام
  • در هم آويختند هر دو دغل
    به تمناي دستبوس و بغل
  • بعد ازان شيخ جاي خود بنشست
    پرسش حال و کار در پيوست