167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • کلک از حالشان شنيد خبر
    رفت و گستاخ حلقه زد بر در
  • نيست اين در گشادني برگرد
    گر نه سردي مکوب آهن سرد
  • خلوت خاص و صحبتي تنگ است
    حلقه زلف يار در چنگ است
  • گفت در باز کن بهانه مجوي
    زانکه من خود کلم ندارم موي
  • موي را در ميانه نبود راه
    من ز مو عاريم بحمدالله
  • که شبي در درون خلوت خاص
    بودم از گفت و گوي خلق خلاص
  • در خانه بر اين و آن بسته
    بر مصلاي خويش بنشسته
  • بود ز ابدال و در دلم افتاد
    آندم از ملهم سداد و رشاد
  • اين سخن گفت و زد به رفتن راي
    در فرو بسته و حصير به جاي
  • در سبا کرد آصفش اعدام
    داد جاي دگر به هستي نام
  • ور نه يک ماهه راه در يک آن
    قطع کردن برون بود ز امکان
  • ليک کار خدا و خاص خدا
    نيست محصور در مدارک ما
  • وان دگر صمت دل بود که حديث
    نکند در درونه نفس خبيث
  • نرود جز ره خطا و غلط
    نزند جز در بلا و سخط
  • شد پي ميل خويش مکحله جوي
    کرد صحرا و دشت در تک و پوي
  • بود در کار خود بدان تلبيس
    شد مصور به پيش او ابليس
  • هرگز اين حيله در دلم نخليد
    وين قباحت به خاطرم نرسيد
  • خود زني در چنين مکايد گام
    من به تلقين آن شوم بدنام
  • و گر از خير دم زند يا شر
    کند او را سؤال در محشر
  • هر نفس چون خزينه ايست تهي
    تا تو نقدي در آن خزينه تهي
  • گر به ياد خدا ز گوهر و در
    سازي آن مخزن تهي را پر
  • بود صد گنج گوهر آماده
    همه در دست و پايم افتاده
  • بر زميني رسيد پهن و فراخ
    راند خيل و حشم در آن گستاخ
  • هر که را بود شک در اسکندر
    آن حکايت نيامدش باور
  • زير نعل ستور لعل که ديد
    در و گوهر به رهگذر که شنيد