167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • ور گذاري در و ز بام روي
    هدف طعن خاص و عام شوي
  • مي روي زادگير و راحله جوي
    روز و شب در قفاي قافله پوي
  • پاي بيرون نهد ازين گل و آب
    روي در مستقر حسن ماب
  • در کفش زاد ني و راحله ني
    همرهش کاروان و قافله ني
  • پايدان پاره پاي آبله شد
    معده از رنج جوع در گله شد
  • مرد غوري گرسنه و تشنه
    رمقي در تن از حياتش نه
  • رمد از خلق در سرار و جهار
    تا زيد ايمن از شرار و شرار
  • دور باش از در خدا دوران
    راه هجرت گزين ز مهجوران
  • چشم وي بر تو چشم تو بر وي
    نفتد ور نه افتدت در پي
  • تا کسي کم کشد ازو باري
    در دلي کم خلد ازو خاري
  • نقد کان بسته بر کمر دايم
    در مقام کرم بود قايم
  • گفت کاي کان حلم و کوه شکوه
    چند باشي چو کان نهان در کوه
  • تا گهر جاي کرده در کان است
    قيمت او ز خلق پنهان است
  • کرده ام بند در بن غارش
    تا رهد عالمي ز آزارش
  • گفت چون در رهيم پيش آيد
    بي سبب دست جور بگشايد
  • اي که همت به سوي آن داري
    که شوي شهره در نکوکاري
  • نه کم آزاريي بدان آيين
    که به بي غيرتي کشد در دين
  • بل کم آزاريي طبيعت کوب
    به خرد نيک و در شريعت خوب
  • مي شود مرتکب مناهي را
    مي فتد در عقب ملاهي را
  • از علامات عقل و دين عاري
    مذهبش حصر در کم آزاري
  • کرده در کوي و خانه و بازار
    شرع و دين را بهانه آزار
  • شرع را تيره ساخت از توره
    قند را شيره ريخت در شوره
  • کاي خدا هر که کرد نصرت دين
    در دو کونش نصير باش و معين
  • روي در خلق و پشت بر مولا
    دين فروشي کند پي دنيا
  • هر دو تنها به عيش بنشسته
    بر رخ غير در فرو بسته