167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • چيست حکمت در آفرينش خلق
    که ازان قاصر است بينش خلق
  • خود به خود در خود آن همه گوهر
    ديدمي بي توسط مظهر
  • نشود متصف به قسم دگر
    جز به وقت ظهور و در مظهر
  • هر لنعلم که هست در قرآن
    قسم ثاني بود مصحح آن
  • همه در ستر جمع متواري
    همه از فرق و حکم او عاري
  • غير ازو در جهان نبيند هيچ
    آشکار و نهان نبيند هيچ
  • زانکه در عالم خدا داني
    جهل علم است و علم ناداني
  • حفظ کرده ست چند مسئله اي
    در پي افکنده از خران گله اي
  • عمر خود کرده در خلاف و مرا
    صرف حيض و نفاس و بيع و شرا
  • نحويي گفت در حضور عوام
    «کان » گه ناقص است و گاهي تام
  • لب گشاد و در حقيقت سفت
    گفت خوش نکته اي که نحوي گفت
  • کامل و تام آن بود الحق
    که در اسم حق است مستغرق
  • پير دهقان چو دانه گندم
    در زمين بهر کشت سازد گم
  • بعد ازان خوشه آورد بر سر
    دانه در وي هنوز تازه و تر
  • کين چه چيز است، در مقابل آن
    غير گندم نيايدش به زبان
  • نه ازو نان پزد کسي و نه آش
    نشود صرف در وجوه معاش
  • هستي خود کند در او فاني
    سر برآرد ز جيب انساني
  • سالها شد که روي در ديوار
    دل برآرم به گرد شهر و ديار
  • سخنش را چو جا کنم در گوش
    سازدم از سخنوري خاموش
  • وه کزين کس نشانه پيدا نيست
    اثري در زمانه قطعا نيست
  • نه ازين کار در دلش دردي
    نه ازين راه بر رخش گردي
  • دل به يکباره در خدا بستن
    خاطر از فکر خلق بگسستن
  • بر در دل نشستن از پي پاس
    تا به بيهوده نگذرد انفاس
  • وز فنون ادب چو نحو و چو صرف
    آنچه باشد در آن علوم شگرف
  • صرفه در صرف عمر کن حرفه
    که ز کوشش فزون بود صرفه