167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • گشت در عين اين و آن ساري
    غير آن چون شود دگر طاري
  • آنچه در من سرشته شد ز ازل
    چون نيايد جز آن به فعل و عمل
  • چون ندانم که پي به گنج برم
    بي طلب در طلب چه رنج برم
  • هر که را در طبيعت اطلاق است
    خوردن قابضش چو ترياق است
  • بين درين کارگاه وهم و خيال
    خويش را در مجاري افعال
  • متقي نفس خويش را چو شناخت
    در شرورش وقايه حق ساخت
  • گر چه در کيش صاحب تفريد
    آن تقاضا همي کند توحيد
  • ساخت خاطر تهي ز وايه خويش
    کرد حق را در آن وقايه خويش
  • تا نيفتد در آن فساد و خلل
    از ظهور و غرور نفس دغل
  • جز ادب نيست در دل ابدال
    جز ادب نيست دأب اهل کمال
  • در اداي حدود بي تغيير
    از غلو دور بودن و تقصير
  • دين و اسلام در ادب طلبيست
    کفر و طغيان ز شوم بي ادبيست
  • بس که در شأن او غلو کردند
    دين و ملت فداي او کردند
  • گفت در مدحت علي سخنان
    که نيايد جز از دروغ زنان
  • دون مگو بل ز دون بسي دونتر
    در کمي از کم از کم افزون تر
  • در سخن واجب است حسن بيان
    حق ازان گفت رتل القرآن
  • با تو گويم حکايتي درياب
    کز تأمل در آن رسي به جواب
  • آن يکي پيش عالمي فاضل
    گفت کاي در علوم دين کامل
  • گفت کاي در ولاي من واهي
    از کدامين علي سخن خواهي
  • گفت من گر چه اندکي دانم
    در دو عالم علي يکي دانم
  • در خيبر به زور خود کنده
    برده تا دوش و دورش افکنده
  • در تک و پوي بهر اين مطلوب
    همه غالب شدند و او مغلوب
  • اين علي را در شماره که و مه
    خود نبوده ست ور نباشد به
  • قوت و فعل حق ازو زده سر
    کنده بي خويشتن در خيبر
  • هر چه بر دل نشيند از وي گرد
    هست در چشم مرد آفت مرد