167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • خود مرا در ميان چه کار و چه بار
    غير من ديگريست کارگزار
  • در حقايق به چشم عامه مبين
    حرف و نقش از زبان خامه مبين
  • در کف قهر حق من آن چوبم
    که به سگ سيرتان رسد کوبم
  • گر کسي را بود خيال نطق
    در ميان نيستم من آنک حق
  • آن بود اختيار در هر کار
    که بود فاعل اندر آن مختار
  • هر که در فعل خود بود مختار
    فعل او دور باشد از اجبار
  • گر تو گويي چو بنده مامور
    هست در اختيار خود مجبور
  • زيد را گرنه نهي بودي و امر
    در اداي زکات و خوردن خمر
  • بود از جنس جن و لعنت او
    مستجن بود در جبلت او
  • ني پي آنکه بنده را در دست
    اختيار تمام و کامل هست
  • بود صد گفت و گو ميان سپاه
    که سبب چيست در تفاوت شاه
  • دو گهر هر دو حاصل از يک کان
    هر دو در قيمت و صفا يکسان
  • چون يکي شد نشانده در افسر
    وان دگر مر قلاده را زيور
  • وان همه بود از فراست شاه
    نقد در کيسه کياست شاه
  • تا شود فاش پيش دشمن و دوست
    که در آن قصه حق به جانب اوست
  • زانکه جز در شکار نتوان کرد
    ورزش کارزار و جنگ و نبرد
  • آن يکي چست از زمين برجست
    تيغ جست و ميان به کين در بست
  • آلتي ام به دست کارگزار
    نيست در دست من کفايت کار
  • کار در دست کار ساز بود
    نسبت آن به من مجاز بود
  • هر چه در باب مهر و کين گويد
    هر بر وفق عقل و دين گويد
  • هر چه در هر کدام مکتوم است
    پيش من لايزال معلوم است
  • مي کني امر و مي کني امداد
    زيد را در حصول فعل مراد
  • اين بود سر آنکه در محشر
    چون شود آشکار سر قدر
  • اين تفاوت چراست در قابل
    اين چرا مدبر است وان مقبل
  • نيست ذوالصوره را تغير حال
    در صور هم نفوذ جعل محال