167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • هر چه فاني ازو زدوده شود
    وانچه باقي در او نموده شود
  • لا نهنگيست کاينات آشام
    عرش تا فرش در کشيده به کام
  • عقل داند ز تنگي هر کنج
    که در او نيست ما و من را گنج
  • بوحنيفه که در معني سفت
    نوعي از باده را مثلث گفت
  • در زمين و زمان و کون و مکان
    همه او بيني آشکار و نهان
  • هست ازان برتر آفتاب ازل
    که در او افتد از حجاب خلل
  • نفس را مطلع مساز بر آن
    تا نيفتد ز عجب رخنه در آن
  • کند آن را پي بقا و ثبات
    ثبت در طي دفتر حسنات
  • وين اشارت بدان بود که مدام
    بايدش در حريم ستر مقام
  • در همه رتبه هاي امکاني
    چه مجرد چه جسم و جسماني
  • نيست آن در حقيقت الا حق
    که بود عين هستي مطلق
  • در ميان نسيت از کمال وفاق
    فارقي جز تقيد و اطلاق
  • سر پر از کبر و دل پر از اعجاب
    روي در خلق و پشت بر محراب
  • ميل هر کس به سوي مسکن اوست
    روي هر مرغ در نشيمن اوست
  • سفره اي از حرام مالامال
    همه چيزي در او به غير حلال
  • گر کند در حساب چمچه غلط
    گويد او را هزار گونه سقط
  • مي نهد آن دگر ز نفس دغل
    لقمه لقمه در آستين و بغل
  • پا به دامن کشيده سر در جيب
    يعني افتاده ام به مکمن غيب
  • گاهي از فکر زن فتاده به بند
    گه فرو مانده در غم فرزند
  • گه به دکان و تيم گشته گرو
    بهر تحصيل اجره در تگ و دو
  • گه فرو رفته در چه کاريز
    ز آب آن غله کشته و پاليز
  • او درين شغل و عالمي مغرور
    گو نشسته ست در مقام حضور
  • قلب او ذاکر است و لب خاموش
    تا لبش آرميده جان در جوش
  • روستايي ز دست باران جست
    رفت و در پاي ناودان بنشست
  • گفت برخيز هان و هان برخيز
    زودتر زين در دکان بگريز