نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ليلي و مجنون نظامي
صد رستمش ارچه
در
رکابست
لشکر شکنيش ازين حسابست
در
سايه تخت پيل سايش
پيلان نکشند پيل پايش
يارب تو مرا کاويس نامم
در
عشق محمدي تمامم
زان شه که محمدي جمالست
روزيم کن آنچه
در
خيالست
مستوفي عقل و مشرف راي
در
مملکت تو کار فرماي
نومجلس و نو نشاط و نومهر
در
صدف ملک منوچهر
گر
در
پدرش نظر نياري
تيمار برادرش بداري
در
سحر سخن چنان تمامم
کايينه غيب گشت نامم
سايه که نقيصه ساز مردست
در
طنز گري گران نورداست
در
منکر صنعتم بهي نيست
کالا شب چارشنبهي نيست
در
دزدي من حلال بادش
بد گفتن من وبال باشد
گنجي که چنين حصار دارد
نقاب
در
او چکار دارد؟
در
جدول اين خط قياسي
ميکوش به خويشتن شناسي
گرچه همه کوکبي به تابست
افروختگي
در
آفتابست
چون
در
پدران رفته ديدم
عرق پدري ز دل بريدم
در
پرده اين ترانه تنگ
خارج بود ار نداني آهنگ
در
هر چه از اعتدال ياريست
انجامش آن به سازگاريست
آن عمر شده که پيش خوردست
پندار هنوز
در
نوردست
هم بر ورق گذشته گيرش
واکرده و
در
نبشه گيرش
ساقي مي ناب
در
قدح ريز
آبي بزن آتشي برانگيز
در
جستن رزق خود شتابند
سازند بدان قدر که يابند
ور يک جو سنگ تاب گيرد
خرسنگ
در
آفتاب گيرد
در
راه تلي بدين بلندي
گستاخ مشو به زرومندي
سيراب شوي چو
در
مکنون
از آب زلال عشق مجنون
در
حسرت آنکه دست بختش
شاخي بدر آرد از درختش
گر سرو بن کهن نبيند
در
سايه سرو نو نشيند
زنده است کسي که
در
ديارش
ماند خلفي به يادگارش
هرچ آن طلبي اگر نباشد
از مصلحتي به
در
نباشد
بسيار غرض که
در
نورداست
پوشيدن او صلاح مرد است
چون ديد پدر جمال فرزند
بگشاد
در
خزينه را بند
قيس هنري به علم خواندن
ياقوت لبش به
در
فشاندن
تعويذ ميان هم نشينان
در
خورد کنار نازنينان
زان دل که به يکديگر نهادند
در
معرض گفتگو فتادند
در
صحبت آن نگار زيبا
مي بود وليک ناشکيبا
هر صبحدمي شدي شتابان
سرپاي برهنه
در
بيابان
در
بوسه زدي و بازگشتي
بازآمدنش دراز گشتي
هر گنج که برقعي نپوشد
در
بردن آن جهان بکوشد
سيماب ستارها
در
آن صرف
شد ز آتش آفتاب شنگرف
ليلي به درخت گل نشاندن
مجنون به نثار
در
فشاندن
سودا زده زمانه گشته
در
رسوائي فسانه گشته
خويشان همه
در
شکايت او
غمگين پدر از حکايت او
مسکين پدرش بمانده
در
بند
رنجور دل از براي فرزند
در
پرده آن خيال بازي
بيچاره شده ز چاره سازي
مقصود بگو که پاس داريم
در
دادن آن سپاس داريم
گوهر به خلل خريد نتوان
در
رشته خلل کشيد نتوان
در
پيش صد آشنا که هستي
بيگانه چرا همي پرستي
ترکانه ز خانه رخت بربست
در
کوچگه رحيل بنشست
احرام دريده سر گشاده
در
کوي ملامت او فتاده
در
دل همه داغ دردناکي
بر چهره غبارهاي خاکي
اندازد
در
دم نهنگم
تا باز رهد جهان ز ننگم
صفحه قبل
1
...
528
529
530
531
532
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن