نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
فرهاد و شيرين وحشي بافقي
بگفت اي زهر غم
در
کامم از تو
به لوح زندگاني نامم از تو
به شير اول ز مرگم وا رهاندي
به آخر
در
دم شيرم نشاندي
دمي ديگر
در
اين دشت ار بمانم
به کوه ازدشت بايد شد روانم
چرا چون زلف خود
در
پيچ وتابي
سيه روز از چه اي چون آفتابي
در
اين ظلمات غم تا چند ماني
روان شو همچو آب زندگاني
ولي چون دزد را بيني به خواري
برافرازد علم
در
شهرياري
کجا با اسفهانم خوش فتاده ست
که پندارم
در
آن آتش فتاده ست
مهي
در
جلوه با اين نازنيني
نخواهد ساخت با تنها نشيني
گلي زينسان چمن افروز و دلکش
که رويش
در
چمن افروخت آتش
هم اندر بيستون آن فرخ استاد
که دارد
در
تن آهن جان ز فولاد
در
اينجا نيز چندي بود بايد
که تا بينم از گردون چه زايد
کز آن روزي که مسکن شد عراقم
همه زهر است و تلخي
در
مذاقم
چو من
در
عاشقي چون خاک پستم
کجا از آب عشق آيد شکستم
تو نيز اي
در
خمار از باده عشق
مزاج خويش کن آماده عشق
نه چون مينا درآيد
در
کنارم
نه چون ساغر کند دفع خمارم
نه دستي تا که خار از پا
در
آرم
نه پايي تا ره کويش سپارم
نه ديني تا باو
در
بند باشم
دمي از طاعتي خرسند باشم
همان بهتر که باز افسانه خوانم
ز حال خود سخن
در
پرده رانم
که طبع آتشين چون خوش فروزد
مبادا
در
جهان آتش فروزد
ندانم چوني از اين رنج و تيمار
گمانم اين که فرسودي
در
اين کار
من آن سنگين تن پولاد جانم
که از سنگي به سختي
در
نمانم
اگر سي مرغ اگر سيسد هزار است
به يک سيمرغ
در
اين قاف کار است
ولي
در
شهر ما اين رسم برپاست
که يک مزدور با يک کارفرماست
بگفتا باز مقصد
در
ميان است ؟
بگفتا زانکه مقصودم عيان است
به دل گفتا که اين
در
عشق فرديست
به کار عاشقي مردانه مرديست
صفحه قبل
1
...
5295
5296
5297
5298
5299
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن