167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

فرهاد و شيرين وحشي بافقي

  • به گلگون بر نشست آن سرو آزاد
    چو سايه در پيش افتاد فرهاد
  • در او نسرين گردون بس پريده
    ولي بر ذره اش راهي نديده
  • اگر خواهي به وصلم آشنايي
    مرا جا در درون جان نمايي
  • نيم دد تا به کوهم باشد آرام
    که در کوه است مأواي دد ودام
  • ولي در خيل ما حرفي سرايند
    که مردان را به سختي آزمايند
  • مهي کش در دل و جان است منزل
    ز آب و گل کجا بگشايدش دل
  • دل آزاد و فرهاد آتشين دل
    روان شاد و خسرو پاي در گل
  • چنين صحرا به صحرا دشت در دشت
    فريب خويشتن مي داد و مي گشت
  • ز بس روييده در وي سبزه با هم
    سحاب از برگ دادي ريشه را نم
  • ز بس گل کاندرو هر سو شکفته
    زمينش سر به سر در گل نهفته
  • کس ار باري از آن صحرا گذشتي
    خزان در خاطرش ديگر نگشتي
  • به ساقي گفت آبي در قدح ريز
    که اندر سينه دارم آتشي تيز
  • ز بيتابي ببين در پيچ و تابم
    فشان بر آتش دل از مي آبم
  • مي گلرنگ در جام طرب کرد
    به مستي هوشياري را ادب کرد
  • نه جانان را سر ناکامي من
    نه دوران در پي بدنامي من
  • جواني صرف کرده در غم دل
    شمرده زخم دل را مرهم دل
  • بلي شايسته شير است زنجير
    کمند و بند شد در خورد نخجير
  • گلش گفت ار درين قولت فروغ است
    ترا در عاشقي دعوي دروغ است
  • وگر در عاشقي قولت بود راست
    به هر گلبن روي حسن من آنجاست
  • گرش دلداده اي در پيش بودي
    ز حرفش بوي سوز دل شنودي
  • اگر بازار خسرو با شکر شد
    نمي بايد تو را خون در جگر شد
  • چو عشق آتش فروزد در نهادي
    به خاصيت بر او آب است بادي
  • در آن هنگام کاستيلاي عشق است
    صبوري کمترين يغماي عشق است
  • در آنجا با دلي پردرد و اندوه
    بر آن شد تا تهي سازد دل کوه
  • دلي در سينه بودش چون دل تنگ
    گهي بر سينه مي زد گاه بر سنگ