167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

فرهاد و شيرين وحشي بافقي

  • کسي کش عزم را بي حزم شد پيش
    چو محبوسان بود در خانه خويش
  • طلب را کفش پيش پا نهادند
    غرض را رخت در صحرا نهادند
  • عمل پيوند عشق تازه آغاز
    نهان از يک به يک در پوزش راز
  • که در بزمش بساط آرايي از کيست
    بساطش را نشاط افزايي از کيست
  • همان در رقص باشد زير رانش
    اگر تازد جهان اندر جهانش
  • بتازد از کناره در ميانه
    به بالا برده دست و تازيانه
  • ز شوخي در پي اين يک دواند
    به بازي بر سر آن يک جهاند
  • نه يک ديدن همه دستش نظر گاه
    نشانده سد نگه در هر گذرگاه
  • تک و پوي نظر از حد گذشته
    در آن صحرا نگاهش پهن گشته
  • ز پي تازان بتان سر خوش مست
    يکي شيشه يکي پيمانه در دست
  • دو مرد کاردان در هر هنر طاق
    به منشور هنر مشهور آفاق
  • کند بي مزد جان در سخت کوشي
    بود مستغني از صنعت فروشي
  • نه آن صنعتگر است اين تيشه فرساي
    که افتد در پي هر کار فرماي
  • ولي اين گفته ها در پرده اولاست
    به تو اظهار آن ناکرده اولاست
  • که خوش نايد سخن در پرده گفتن
    چه حرف است اين که مي بايد نهفتن
  • بگفتندش سخن بسيار باشد
    که آنرا پرده اي در کار باشد
  • اگر روي سخن در نکته داني ست
    زبان رمز و ايما خوش زباني ست
  • به سوي مبتلاي نو عنان داد
    هزارش رخنه سر در ملک جان داد
  • هر آن شادي که بود اندر زمانه
    نهادند از کرانه در ميانه
  • چو ديد از دور شيرين عاشق نو
    سبک در تاخت گلگون سبکرو
  • به آنجانب که مي شد در تک و تاز
    به جاي گردش از ره خاستي ناز
  • سري چون بندگان افکنده در پيش
    جبيني از سجود بندگي ريش
  • سراپاي وجود از عشق در جوش
    همين لب از حديث عشق خاموش
  • پري رخ را عنان مستانه در دست
    نگاهش مست و چشمش مست و خود مست
  • نگه در حال پرسي گرم گفتار
    نه گوش آگاه از آن ني لب خبردار