167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

فرهاد و شيرين وحشي بافقي

  • به خسرو طعنه بايد زد نه بر من
    نمي دانستم اينها من در ارمن
  • نمک مي ريخت از لعل نمک ريز
    وزان در ديده ها مي شد نمک بيز
  • به خسرو جنگ در پيوسته مي راند
    گهي تند و گهي آهسته مي راند
  • بلي آنرا که اندوهيست در پي
    نمي داند که چون ره مي کند طي
  • طبيعت مستعد ناز مي يافت
    در ناز و کرشمه باز مي يافت
  • اگر بر گل اگر بر لاله ديدي
    نهاني از خودش در ناله ديدي
  • ز هر برگي در آن دشت شکفته
    نيازي يافتي با خود نهفته
  • چو وقت آيد که بر مسند نهد گام
    شراب عيش بايد ريخت در جام
  • نه بادش را غباري بود بر روي
    نه آبش را گلي آلوده در جوي
  • طلب فرمود خاصان هنر سنج
    در افشان شد ز ياقوت گهر سنج
  • قياسي از اساس کارشان کرد
    به قدر کار زر در بارشان کرد
  • در آن کاري که با فکرش گرو بود
    چنان دستش به صنعت تيز رو بود
  • ز خور در پيش روي نور پاشش
    بگردد راه مه از دور باشش
  • در آن مجلس که با احسان فتد کار
    کسي بايد که آنجا زر کند بار
  • به ميلي چند از اين آب وهوا دور
    بهشتي هست در وي جلوه حور
  • ز خاره پايه اش را زير پايي
    ز استادان در او کار آزمايي
  • ندارد ديگري اين خط پرگار
    شما را رنجه بايد شد در اين کار
  • اگر خواهي هنر را سخت بازو
    زر بي سنگ بايد در ترازو
  • به مرد تيشه سنج سخت بازو
    چو زر کردند گوهر در ترازو
  • به ناخن تنگدستي گو بکن کان
    که الماسش نباشد در نگين دان
  • اگر تو کارفرما را بداني
    چو نقش سنگ در کارش بماني
  • بگفتندش که آن شيرين مشهور
    کزو پرويز را شوريست در شور
  • از آن سيلش که در رفت از ره گوش
    نگون شد سقف و طاق خانه هوش
  • از آن تخمي که مي کردند در گل
    وفا مي رستش از جان، مهر از دل
  • چنانش مهر غالب شد در آن کام
    که ره مي خواست طي سازد به يک گام