167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو و شيرين نظامي

  • چو در موي سياه آمد سپيدي
    پديد آمد نشان نااميدي
  • سياه مطبخي راگو مينديش
    که داري آسيائي نيز در پيش
  • جواني چيست سودائي است در سر
    وزان سودا تمنائي ميسر
  • ازان خواب گذشته يادش آمد
    خرابي در دل آبادش آمد
  • دگر باره بگفتش کاي خردمند
    طبيبانه در آموزم يکي پند
  • خزينه در گشاده گنج برده
    سپه رفته سپهسالار مرده
  • حصار چرخ چون زندان سرائيست
    کمر در بسته گردش اژدهائيست
  • بدين پيکر پديد آيد نشاني
    در اقليم عرب صاحب قراني
  • محمد در مکان بي مکاني
    پديد آمد نشان بي نشاني
  • نظامي نيز کاين منظومه خواني
    حضورش در سخن يابي عياني
  • کلوخ انداخته چون خشت در آب
    کلوخ اندازيي ناکرده درياب
  • دري در ژرف دريائي نهاده
    چراغي بر چليپائي نهاده
  • سريرش باد در کشور گشائي
    وثيقت نامه کشور خدائي
  • سعادت يار او در کامراني
    مساعد با سعادت زندگاني
  • ليلي و مجنون نظامي

  • اي هرچه رميده وارميده
    در کن فيکون تو آفريده
  • اي سرمه کش بلند بينان
    در باز کن درون نشينان
  • در عالم عالم آفريدن
    به زين نتوان رقم کشيدن
  • در عصمت اينچنين حصاري
    شيطان رجيم کيست باري
  • درهاي همه ز عهد خاليست
    الا در تو که لايزاليست
  • طوف حرم تو سازد انجم
    در گشتن چرخ پي کندگم
  • از هفت خزينه در گشاده
    بر چهار گهر قدم نهادن
  • در نسخ عطارد از حروفت
    منسوخ شد آيت وقوفت
  • در کوکبه چنين غلامان
    شرط است برون شدن خرامان
  • پرگار به خاک در کشيدي
    جدول به سپهر بر کشيدي
  • اسرافيل فتاده در پاي
    هم نيم رهت بمانده برجاي
  • چون از سر سدره بر گذشتي
    اوراق حدوث در نوشتي
  • خرگاه برون زدي ز کونين
    در خيمه خاص قاب قوسين
  • گلزار شکفته از جبينت
    توقيع کرم در آستينت
  • هر که از قدم تو سرکشيده
    دولت قلميش در کشيده
  • موقوف نقاب چند باشي
    در برقع خواب چند باشي
  • در نوبت بار عام دادن
    بايد همه شهر جام دادن
  • هرجاي چو آفتاب راندن
    در راه ببدره زر فشاندن
  • در راه تو هر کرا وجوديست
    مشغول پرستش و سجوديست
  • هر ذره که هست اگر غباريست
    در پرده مملکت بکاريست
  • تا در نگريم و راز جوئيم
    سررشته کار باز جوئيم
  • در پرده راز آسماني
    سريست ز چشم ما نهاني
  • در تخته هيکل رقومي
    خواندم همه نسخه نجومي
  • پرگار چو طوف ساز گردد
    در گام نخست باز گردد
  • با پرده دريدگان خودبين
    در خلوت هيچ پرده منشين
  • نز علم فلک گره گشائيست
    خود در همه علم روشنائيست
  • گرمايه جويست ور پشيزي
    از چار گهر در اوست چيزي
  • در پرده اين خيال گردان
    آخر سببي است حال گردان
  • بر اوج سخن علم کشيده
    در درج هنر قلم کشيده
  • در حال رسيد قاصد از راه
    آورد مثال حضرت شاه
  • در لافگه شگفت کاري
    بنماي فصاحتي که داري
  • در زيور پارسي و تازي
    اين تازه عروس را طرازي
  • در جستن گوهر ايستادم
    کان کندم و کيميا گشادم
  • در جستن اين متاع نغزم
    يک موي نبود پاي لغزم
  • گر شغل دگر حرام بودي
    در چاره شب تمام بودي
  • بهرام نژاد و مشتري چهر
    در صدف ملک منوچهر