167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

فرهاد و شيرين وحشي بافقي

  • کنشتي پر صنم شد دل سد افسوس
    در و بامش پر از زنار و ناقوس
  • بساطي کش نبوت مجلس آراست
    کجا هر بوالفضولي را در او جاست
  • بسا کوري که آيد تا در بار
    چو چشمش نيست سر کوبد به ديوار
  • در اين ايوان که با طغراي جاويد
    برون آرند حکم بيم و اميد
  • جهان را در صلاي کار جمهور
    به لطف و قهر تو کردند منشور
  • شکست آموز کار لات و عزا
    نگونسازي از او در طاق کسري
  • شکوه او صليب از پا در افکند
    کزان هيزم بسوزد زند و پازند
  • سجود از چار حد مرکز گل
    برندش پنج نوبت در مقابل
  • نه در دستش همين شق قمر بود
    به هر انگشت از اينش سد هنر بود
  • به تخت هستي ار خاص است اگر عام
    همه در حيطه فرمان او رام
  • سپندي سوخت در دفع گزندش
    به بالا جمع شد دود سپندش
  • چو راه خدمتش نسپرد سايه
    در آن پستي که بودش ماند مايه
  • ز جسمش گوخرد اندازه بردار
    حديث جان همان در پرده بگذار
  • در آن قالب کسي کاين جانش باشد
    به گردون برشدن آسانش باشد
  • شبي روشنتر از سرچشمه نور
    رخ شب در نقاب روز مستور
  • به شک از روز مرغان شب آهنگ
    خزيده شيپره در فرجه تنگ
  • از آن دولتسرا تا عرش اعظم
    ملايک بافته پر در پر هم
  • ز گوهرها که بوده آسمان را
    پر از در کرده راه کهکشان را
  • رهي آراسته از عرش تا فرش
    براقي جسته بر فرش از در عرش
  • چو اوصاف تک و پويش کنم ساز
    سخن در گوش تازد پيش از آواز
  • به هر جا آمده در عرصه پويي
    زمين وآسمان طي کرده گويي
  • سراي ام هاني را زهي قدر
    که مي تابيد در وي آن مه بدر
  • بزد جبريل بر در حلقه راز
    که بيرون آي و بر کون ومکان تاز
  • فرو رفته ست خور در آرزويت
    تو باقي ماني و خورشيد رويت
  • برون نه گام و لطفي يارشان کن
    نگاه رحمتي در کارشان کن