167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • نه رسم عيب جويي پيشه سازد
    حيات خود در اين انديشه بازد
  • خدايا پرده اي بر عيب من کش
    زبان حرف گيران در دهن کش
  • بنه مهري بر اين قلب زر اندود
    که در ملک جهان رايج شود زود
  • ز دست خائنانش در امان دار
    به ملک حفظ خويشش جاودان دار
  • فرهاد و شيرين وحشي بافقي

  • الاهي سينه اي ده آتش افروز
    در آن سينه دلي وان دل همه سوز
  • کرامت کن دروني درد پرورد
    دلي در وي درون درد و برون درد
  • ز گنج راز در هر کنج سينه
    نهاده خازن تو سد دفينه
  • به راه اين اميد پيچ در پيچ
    مرا لطف تو مي بايد، دگر هيچ
  • به آن خاري که در صحرا فتاده
    دواي درد بيماري نهاده
  • در نابسته احسان گشاده ست
    به هر کس آنچه مي بايست داده ست
  • در آن موقف که لطفش روي پيچ است
    همه تدبيرها هيچ است، هيچ است
  • خرد را گر نبخشد روشنايي
    بماند تا ابد در تيره رايي
  • کمال عقل آن باشد در اين راه
    که گويد نيستم از هيچ آگاه
  • به خاک اين قدر دادن رمز کاريست
    که عزت پيش ما در خاکساريست
  • چه شد گو خاک باش از جمله در پس
    منش برداشتم، اين عزتش بس
  • نشاندي پنج از آنها بر در بار
    ز احوال همه عالم خبردار
  • ز بيرون هر چه برقع برگشاده
    در آن آيينه عکسش اوفتاده
  • به خدمت عقل و نفس و چرخ و اختر
    همه پيشش ستاده دست در بر
  • اگر جسمانيد ار جان پا کند
    همه در خدمت اين مشت خاکند
  • عدم بلک از عدم هم لختي آنسوي
    بديهاي نهفته در عدم روي
  • ولي آن گريه را سودي نباشد
    که از تو در جگر دودي نباشد
  • شراري بايد از تو در ميانه
    که دوزخ سوخت بتوان زان زبانه
  • بديها در خودي خس پوش داريم
    بده برقي که دود از خود برآريم
  • خوشا حال دل آن کس در اين کوي
    که چوگان تو مي گرداندش گوي
  • فلک گوي سر ميدان آنست
    که گويش در خم آن صولجانست