167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • خوش آن روزي که در چين منزلم بود
    مراد دل ز جانان حاصلم بود
  • صبا گفتي که بوي يارم آورد
    که جاني در تن بيمارم آورد
  • چو کرد از پيش رو موي جنون دور
    ستاده در برابر ديد منظور
  • کسي کاو را فزونتر درد هجران
    فزونتر شاديش در وصل جانان
  • کجا صاحب خرد آشفته حال است
    در آن هجران که اميد وصال است
  • چه غم بودي در اين هجران جانکاه
    اگر بودي اميد وصل را راه
  • فغان زين تيره شام نااميدي
    که در وي نيست اميد سفيدي
  • چنانشان خواب مستي کرد بيتاب
    که تا صبح جزا ماندند در خواب
  • اجل يا رب چه مرد افکن شرابي ست
    که در هر جانبي او را خرابي ست
  • که در زير زمين احوالشان چيست
    جدا از دوستداران حالشان چيست
  • هزاران بکر فکرت دوش بر دوش
    نشسته در عزاي او سيه پوش
  • ز روشان گرد ماتم آشکاره
    در اين ماتم دل هر يک دو پاره
  • بيا وحشي بس است اين نوحه غم
    مگو در بزم شادي حرف ماتم
  • که اي بيمار غم حال دلت چيست
    به روز بيدلي در منزلت کيست
  • به غير ازقطره اشک دمادم
    که مي گردد به گردت در شب غم
  • غم خود خور به روز شادماني
    که دارد مرگ در پي زندگاني
  • کشد چون ژاله در جيب صدف سر
    شود آخر شهان را زيب افسر
  • ز ناکامي چه مي نالي در اين کاخ
    ثمر چون پخته شد خود افتد از شاخ
  • عنان رخش در دستي گرفته
    به دستي دست پا بستي گرفته
  • ز روي عجز در پايش فتادند
    به عجزش رو به خاک ره نهادند
  • به ناظر همعنان گرديد منظور
    ز حيرت در ميان لشکري دور
  • نمي دانست لشکر تا به آن روز
    که در چين شهريار است آن دل افروز
  • ببندم عقد با شهزاده منظور
    چه مي گويي در اين انديشه دستور
  • وزير از گنج عصمت شد گهر سنج
    زبان را کرد مفتاح در گنج
  • از او بهتر نمي يابم در اين کار
    اگر واقع شودخوبست بسيار