167906 مورد در 0.20 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • به جانان حرف دوري در ميان داشت
    حديث شکوه او بر زبان داشت
  • مرا دادي ز غم سر در بيابان
    نشستي خود به بزم عيش شادان
  • خوش آن کاو در بياباني نهد رو
    که هرگز کس نيابد سر پي او
  • ز خاک او ز راه سيل شد چاک
    در او شد سينه چاکي هرطرف چاک
  • در او هر پاره سنگ از هر کناري
    شده لوح مزار خاکساري
  • در آن کوه مصيبت بود غاري
    بسان گور جاي تنگ و تاري
  • در او افکنده فرش از جلوه خود مار
    ز تار عنکبوتش نقش ديوار
  • ز طرف نيل آن صحرا نشيمن
    در آن کوه مصيبت ساخت مسکن
  • در آن غار بلا انداخت خود را
    به کام اژدها انداخت خود را
  • که در چنگ بلا تا چند باشم
    به زنجير الم پابند باشم
  • فغان کردي ز بار کوه اندوه
    فکندي هاي هاي گريه در کوه
  • چو کردي جا در آن غار غم افزا
    گرفتندي به دورش وحشيان جا
  • ز گرمي توده گل شد چو دوزخ
    در او از زير مي شد آب چون يخ
  • برون از شهر ما فرخنده جاييست
    در آن نيکويي آب و هواييست
  • در آن ساحت اگر منزل نمايي
    نخواهد بود دور از دلگشايي
  • ز نور آفتاب آن رخش چون برق
    رسيدي پيشتر از غرب در شرق
  • عيان گرديده داغ لاله تر
    به رنگ آينه کافتد در آذر
  • در آن دلکش نشيمن مانده برپا
    پي دفع حرارت غنچه حنا
  • به بلبل در دهن خواني چکاوک
    کله کج کرده چون هدهد به تارک
  • در آن عشرت سرا مأوا نمودند
    به بزم شادماني جا نمودند
  • که در نزديک آن دلکش نشيمن
    بدان کوهي که ناظر داشت مسکن
  • براي آب مي گرديد در کوه
    ره افتادش سوي آن غار اندوه
  • تنش در موي سر گرديده پنهان
    ز سوز دل به خاک تيره يکسان
  • تو در بتخانه چين با بتان يار
    به غار مصر من چون نقش ديوار
  • چه کم گردد که از چشم فسونساز
    کني در ساحري افسوني آغاز