167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • شده مصقل در آن بحر گهرياب
    که تاريکي برد ز آيينه آب
  • بسي مردم ربا عشرت سرايي
    در آن نيکويي آب و هوايي
  • چه مي گويم شهابي بود ثاقب
    شدي در يک نفس از ديده غايب
  • اشارت کرد ناظر سوي تجار
    که در کشتي کشند از هر طرف بار
  • به ياران سوي کشتي گشت راهي
    چو يونس کرد جا در بطن ماهي
  • زدش آهنگ ملاحان ره هوش
    ز سوز آن زدش خون در جگر جوش
  • منم خود را ز غم رنجور کرده
    به پاي خويش جا در گور کرده
  • ز بخت واژگون سد درد بر دل
    گرفته زنده در تابوت منزل
  • ميان آب با چشم در افشان
    به سرگرداني خود مانده حيران
  • گرفتاري ز عمر خود به تنگي
    گرفته جاي در کام نهنگي
  • برين مي داشت خود را تا زيد شاد
    ولي هم در زمان مي رفتش از ياد
  • برون از گرد آمد کارواني
    فتاده شور از ايشان در جهاني
  • ز بانگ اسب در خر پشته خاک
    صداي گاو دم رفتي بر افلاک
  • زماني در مقام لطف کوشيد
    از ايشان حال هر جا بازپرسيد
  • ز سوز نامه اش در آتش افتاد
    ز دست هجر داد بيخودي داد
  • نهم رو در بيابان از پي او
    روم چندان که اين دولت دهد رو
  • چو ديد اين مصلحت با خود در اين کار
    جهاند از جا سمند باد رفتار
  • به سوي شهر از آنجا بارگي راند
    قدم در گوشه بيچارگي ماند
  • به فکر اينکه گيرد چاره اي پيش
    نهد پا در پي آواره خويش
  • يلان بستند صف در دور نخجير
    ز هر سو پر زنان شد طاير تير
  • به جستن روبهان درحيله سازي
    به خرگوشان سگان در دست يازي
  • فکنده زنگي شب دلو در چاه
    به قعر بحر ماهي را گذرگاه
  • چو صرصر پر در آن صحرا دويدند
    وليکن هيچ جا گردش نديدند
  • به هوش خود چو آمد ناله برداشت
    علم در جستجوي او برافراشت
  • مرا در دور چون نبود تأسف
    که اين خيل بتر ز اخوان يوسف