167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • در او خوش صورتان پرنيان پوش
    چو صورتخانه چين دوش بر دوش
  • يکي مصحف ز هم بگشوده چون گل
    يکي در نغمه سازي گشته بلبل
  • معلم بر رخ منظور حيران
    ز طفلان شور حسنش در دبستان
  • چرا چون مي کنم نظاره او
    شود تغيير در رخساره او
  • که بيند يار زير بار شوقت
    شکي پيدا کند در کار شوقت
  • ترا ساقي کند چشم فسون ساز
    که در مستي گشايش پرده از راز
  • وگر در پرده پنهان سازي آن راز
    کند از ناز قانون دگر ساز
  • به جانت درزند از ناز پنجه
    کشد زلفش دلت را در شکنجه
  • اگر اظهار آن معني نمودي
    به روي خود در سد غم گشودي
  • به نوشين لعل آن شوخ شکر خند
    دل مسکين ناظر ماند در بند
  • چو گردد مرغ اندک چاشني خوار
    بود در سلک مرغان گرفتار
  • چه خوش مي گفت در کنج خرابات
    به دختر شاهدي شيرين حکايات
  • اگر خواهي که با جور تو سازند
    حيات خويش در جور تو بازند
  • به آغاز محبت در وفا کوش
    وفا کن تا بري زاهل وفا هوش
  • نهان در هر بلايش سد تنعم
    به هر اندوه او سد خرمي گم
  • به جام او مساوي شهد با زهر
    در او يکسان خواص زهر و پازهر
  • نشاند در مقام انتظارت
    که کي آيد برون از خانه يارت
  • شود وسواس عشقت رهزن صبر
    کني سد چاک در پيراهن صبر
  • در آن راهش که روزي ديده باشي
    ز مهرش گرد سر گرديده باشي
  • چنار و سرو را در دست بازي
    لباس سبزه از شبنم نمازي
  • در آن گلشن نظر هر سو گشادي
    که ناگه ز آن ميان برخاست بادي
  • کدوي مي شده خر زهره در وي
    به زهر او داده از جام فنا مي
  • به غايت کرد هولي در دلش کار
    ز روي هول شد از خواب بيدار
  • به خود مي گفت اين خوابي که ديدم
    وزان در جيب محنت سر کشيدم
  • ز غيرت آتشي در ناظر افتاد
    ز دامن لوح زد بر فرق استاد