167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • به اول ساز رسم جنگ کردند
    در آخر ترک نام و ننگ کردند
  • در علم نبي غير از علي کيست
    ز هستي مدعا غير از علي چيست
  • در اين درياي ناپيدا کناره
    که غير از غرقه گشتن نيست چاره
  • چو بخت من جهاني رفته در خواب
    من از افسانه اندوه بي تاب
  • چو پروانه دلم را اضطرابي
    چو شمعم در رگ جان پيچ و تابي
  • همين جغد است در ويرانه من
    که گوشي مي کند افسانه من
  • تو آن مرغ خوش الحاني در اين باغ
    که از رشکت هزاران را بود داغ
  • چرا چون جغد در جيب آوري سر
    از اين ويرانه يک دم سر بر آور
  • بياور در ميان دلکش بياني
    که بشناسد ترا هر نکته داني
  • چو ماند در صدف بسيار گوهر
    به خاک تيره مي گردد برابر
  • ازين درها که در گنجينه داري
    چرا گوش جهان خالي گذاري
  • نه يک کشور در اين ديرينه کاخ است
    بود جايي دگر ، عالم فراخ است
  • چو اين گنج هنر ترتيب دادم
    ز هر جوهر در او درجي نهادم
  • اگر زين بيشتر در کشور جود
    کرم زا نام حاتم بر درم بود
  • چنان دورش به صحبت خانه داد
    ز امنيت صلاي عيش در داد
  • به روز جنگ چون بر پشت شبرنگ
    کند او عزم ميدان تيغ در چنگ
  • برآرد تيغ چون مهر جهانسوز
    شود در عرصه کين آتش افروز
  • تويي آن آفتاب عرش پايه
    که افتد چرخ در پايت چو سايه
  • الاهي تا در اين ميدان انبوه
    کشد خورشيد خنجر بر سرکوه
  • کسي کاو هست کينت در نهادش
    اگر کوه است بر سر تيغ بادش
  • اگر سد سال باشي با کسي يار
    پشيماني کشي در آخر کار
  • چه عقل است اين که نقد زندگاني
    دهي تا در عوض آهي ستاني
  • از اين سودا بغير از شيونم نيست
    بجز خوناب غم در دامنم نيست
  • بلي آن کس که اين سوداست کارش
    جز اين نفعي نيايد در کنارش
  • کنم از آب چشم شور خونبار
    به دور خويش سد در سد نمکزار