167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ناظر و منظور وحشي بافقي

  • به نام تست در هر باغ و بستان
    به کام جو زبان آب جنبان
  • که جنبش داد مفتاح زبان را
    وزان بگشود در گنج بيان را
  • سراي چشم مردم روشن از چيست
    در اين منظر فتاده سايه از کيست
  • زبان چون در دهان جنبش کند ساز
    چه حال است اين کز او مي خيزد آواز
  • چرا چون گوش گيري نشنوي هيچ
    حکايت گوش کن يک دم در اين پيچ
  • برون از عقل تا اينجا کسي هست
    که او در پرده زينسان نقشها بست
  • بيا وحشي لب از گفتار دربند
    سخن در پرده خواهي گفت تا چند
  • بيفشان از وضو بر رويم آن آب
    که از غفلت نماند در سرم خواب
  • کمندي ساز پيچان سبحه ام را
    کز آن در کاخ فردوسم شود جا
  • چو در طبعم شود ميل گناهي
    ز رحل مصحفم ده سد راهي
  • چو وحشي جز گنه کاري ندارم
    تو ميداني که من خود در چه کارم
  • ز بس کز ميم و حايش گشت محفوظ
    نوشتش در دل خود لوح محفوظ
  • چو رو در قبله دين پروري کرد
    به دوران دعوي پيغمبري کرد
  • از اين غم سايه دارد رو بديوار
    که در راهش نشد با خاک هموار
  • ز عالم زاغ پا بيرون نهاده
    خروس از صبحدم در شک فتاده
  • چو از محراب اقصا پشت برداشت
    علم در عالم بالا برافراشت
  • به پيک روي آن شمع رسالت
    فرو شد در زمين مهر از خجالت
  • چو شه را تخت هفتم کاخ شد جاي
    زحل چون سايه اش افتاد در پاي
  • جهت را پرده زد در زير پاشق
    به نور قرب واصل گشت مطلق
  • محل نابوده اندر وي محل را
    ابد همدم در آن وادي ازل را
  • زهي سر بر خطت آزاد و بنده
    سران در راه امرت سر فکنده
  • از آنرو صبح اين روشندلي يافت
    که چون ما در دلش مهر علي تافت
  • ز رفعت در حساب اهل ادراک
    ده و نه کمترين حرفش به افلاک
  • پي دجال کيشان بر گرفته
    به تو نيرنگ ايشان در گرفته
  • در آن دم کز پي تسخير خيبر
    ز کين گشتند ياران حمله آور