167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • چنانم در تجلي تو آباد
    که گه خاکم گهي در سير چون باد
  • چنانم در تجلي همچو کوهي
    که باشم در تجلي با شکوهي
  • منم در تو چنين آتش فکنده
    ترا در ديد خود سرکش فکنده
  • منم چون بحر در درياي جانت
    چنين آورده در شور فغانت
  • نگر قرآن من در عين آيات
    که تا از صورت افتي در سوي ذات
  • مرا جويند و من در جمله موجود
    مرا بودند و من در جمله معبود
  • مرا خوانند و من در جمله خوانم
    مرا دانند و من در جمله دانم
  • تمامت انبيا در پيش بودش
    شده تا روز محشر در سجودش
  • زحل در پيش قدرش در وحل ماند
    بنزد رفعت او بي محل ماند
  • تمامت انبيا در پيش بودش
    شده تا روز محشر در سجودش
  • زحل در پيش قدرش در وحل ماند
    بنزد رفعت او بي محل ماند
  • چو خورشيدم که هستم راهبر من
    در آنره ميفشانم در و زر من
  • منم خورشيد پنهان گشته در خاک
    نموده راز خود در سير افلاک
  • منم خورشيد و در دريا فتاده
    چو جوهر در صفت يکتا فتاده
  • دمي جانم نموده روي در دل
    در اينجا گه نمودم راز مشکل
  • دمي عقلم در اينجا در تک و تاز
    که تا پرده براندازم عيان باز
  • دمي در عشق بنمايم رخ خود
    دمي در شوق گويم پاسخ خود
  • گهي بر گويم اين سر آشکاره
    در اينجا جزو و کل در من نظاره
  • دلم در شرع تو دم از يکي زد
    دو همدم بو کلي در يکي زد
  • در اين منزل زدي بيشک قدم تو
    که تا در منزلي عين عدم تو
  • رفيقي کرده با جان در اينجا
    در اينجا آمدي ايجان از آنجا
  • تو چون در کل رسيدي جزو بگذار
    تو چون در جان رسيدي عضو بگذار
  • چنان در شرح محبوس تو شد دل
    کز آن در عاقبت شد عشق حاصل
  • چو عشق روي تو در جانم افتاد
    حقيقت کز در ايمانم افتاد
  • همه در تست يکدم در يقين شو
    يکي بنگر بديده اولين شو