نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان وحشي بافقي
القصه کمال جهد مي بايد کرد
در
وادي خود تمام مي بايد بود
در
کوي توام پاي تمنا نرود
من سعي بسي کنم ولي پا نرود
باز ار نشود صيد و نيفتد
در
قيد
او را به سر دست شهان جا نشود
در
صيد گهت که جان طرب ساز آيد
سيمرغ اسير چنگل باز آيد
يک سو نظرش که غير پيدا نشود
دل
در
طرفي که يار کي مي آيد
تا شکل هلال گردد از چرخ پديد
کز بهر
در
شادي عيد است کليد
کس را به سخن نمي گذارد بلبل
در
باغ مگر غنچه به رويش خنديد
در
محملش آويز دلا همچو جرس
وز ناله و فرياد زبان باز مدار
يارب که
در
اين دايره دير مدار
باشي ز چنان زندگيي برخوردار
آن شمع که دوش بود تب تا سحرش
صحت پي رفع تب
در
آمد ز درش
در
نامه رقم ز خانه اي يافته ام
وز عنبر تر شمامه اي يافته ام
تا
در
ره عشق آشناي تو شدم
با سد غم و درد مبتلاي تو شدم
اي آنکه به يکرنگي تو متصفم
در
بندگيت مقرم و معترفم
در
نفي رخت شمع شبي راند سخن
روزش ديدم گرفته کنجي مسکن
ماننده عاصيي که
در
روز جزا
با روي سياه سر برآرد ز کفن
اي مدت شاهي جهان مدت تو
در
عيد سرور خلق از دولت تو
در
عهد معالجات تو بيماري
بيکار شد از شيوه خلق آزاري
اي درگه تو عيد گه روحاني
در
تهنيتت هم انسي و هم جاني
خلد برين وحشي بافقي
خلدبرين ساحت اين گلشن است
خامه
در
او بلبل دستان زن است
بود
در
او گنج فراوان به کار
مخزن سد گنج چه، سد سد هزار
هم ادبم راه به جايي دهد
در
طلبم قوت پايي دهد
خلوتيان جمله به خواب عدم
در
تتق غيب فرو بسته دم
تيره شبي بود، درآن تيره شب
ما همه
در
خواب فرو بسته لب
شام سياهي که دو عالم تمام
گم شده بودند
در
آن تيره شام
گشت از آن ابر که شد درفشان
حامله
در
صدف کن فکان
صفحه قبل
1
...
5267
5268
5269
5270
5271
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن