167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • گر عشق کند امر که زنار ببنديم
    زنار مغان در سر بازار ببنديم
  • معلوم که بر دل چو در لطف گشايد
    آن عشق که برخويش به مسمار ببنديم
  • برلب تري باده و خشک ار نم او حلق
    پيداست چه طرف از در خمار ببنديم
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • خواهم که شب جمعه اي از خانه خمار
    آيم به در صومعه زاهد دين دار
  • در بشکنم و از پس هر پرده زرقي
    بيرون فکنم از دل او سد بت پندار
  • بر تن درمش خرقه سالوس و از آن زير
    آرم به در صومعه سد حلقه زنار
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • رفتم به در مدرسه و گوش کشيدم
    حرفي که به انجام برم پي ، نشيندم
  • گفتند که در هيچ کتابي ننوشتند
    هر مسأله عشق کز ايشان طلبيدم
  • ديدم که در او دردسري بود و دگر هيچ
    با دردکشان باز به ميخانه دويدم
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • نه عامل ديوان و نه پا در گل زندان
    ني بسته اميدي و ني خسته بيمي
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • در عهد که بوده ست که يک بار شنوده ست
    تاريخ جهان هست فسانه به فسانه
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • زينش نتوان سوخت گر از خويش بنالد
    آن مرغ که در روغن خود گشته کباب است
  • ابري برسد روزي و جانش به تن آيد
    آن ماهي تفسيده که در آب سراب است
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • در خدمتم آنجا که براي گل تسبيح
    خاکي به کف آرم مگر از جاي خم او
  • در زردي خورشيد قيامت به خود آييم
    ما را که صبوحي ست ز صهباي خم او
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • به وفاداري من نيست در اين شهر کسي
    بنده اي همچو مرا هست خريدار بسي
  • مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
    راه سد باديه درد بريديم بس است