167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • اي ريش تو در کمال زردي
    اين رازگه که رنگ کردي
  • اين توله سگک ز ترکماني ست
    در راه غريب پاسباني ست
  • اين هجو که هست شهره دهر
    آوازه او فتاده در شهر
  • ريشش به در دهان مردار
    چون بر لب مبرزي سيه مار
  • در چرت زدن سرش مه و سال
    همچون سر کير بعد از انزال
  • انگشت ز کون به در نياري
    معلوم شود که حکه داري
  • سر سخت چنان که جمله عالم
    در گردن او نياورد خم
  • شد قحط در اين ديار سر گين
    خوش حال نماند هيچ گه چين
  • قلمم باز در سياهي شد
    تو دگر چون سفيد خواهي شد
  • بي زيبق و گوگرد که اصل زر کاني ست
    مفتاح در گنج طلا خانه جود است
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • بانگي که کلاه از سر عيوق در افتد
    بر طنطنه کوکبه تاجوران زن
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • آن مي که گر آهنگ کند بر در و بامم
    ماتم ز شعف زمزمه سور برآرد
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • آن نغمه که چون شعله فروزد به در گوش
    از راه نفس بوي کباب جگر آيد
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • هشيار شود هر که در اين ميکده مست است
    اما دگرانند چنين ، ما نه چنانيم
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • يابند که در ظلمت ميخانه حيات است
    آن چشمه که مي جست سکندر نشناسند
  • ما گوشه نشينان خرابا الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • از مغبچگان بسکه در او غلغل شاديست
    نشينده کس آوازه اندوه جهان را
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • ناقوس نوازم که مناجات بت اينست
    در حلقه تسبيح شماران گذرم نيست
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم