167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • مور در چاه کي خبر دارد
    که ستاره کجا گذر دارد
  • تو همين سقف خانه بيني و بس
    کش پرد پشه در هوا ومگس
  • اين رياحين ز قاف رويد و بس
    کش نياري تو در شماره خس
  • آنکه در کينش استوار آيد
    تن بي سر به پاي دار آيد
  • در بساطي که او جدل خواهد
    چون اجل رخصت عمل خواهد
  • در ره آرد کمان سخت و به تير
    زخم سازد دو جانب نخجير
  • گله اي دود در دماغم از آن
    گله اي باد بر چراغم از آن
  • گله ام اين که دي به مجلس عام
    که در او بود خلق شهر تمام
  • زمره اي در شکست من بودند
    جد نمودند و جهد فرمودند
  • بود يک چين ابرو از تو بسش
    که شود بسته در گلو نفسش
  • کيستم من هماي گردون پر
    که نزد در هواي هر دون پر
  • از در روم تا به هند و ختاي
    يادگاري بود ز من همه جاي
  • هست بر هر جريده اي نامم
    گشته نامي سخن در ايامم
  • هيچم از طبع بر زبان نگذشت
    که به يک ماه در جهان نگذشت
  • غره زانم که مدح خوان توام
    شهرتم اين که در زمان توام
  • زنگ ظلم از زمين ز دوده تست
    در داد و دهش گشوده تست
  • که رود شب روانه در گلزار
    برده شاخ شکوفه را دستار
  • جاي در ديده کرده خاکستر
    سرمه را کس نياورد به نظر
  • مرد کش دست و پاست در زنجير
    غالب آيد بر او مخنث پير
  • فيل نر کاو به کو در افتاده
    عاجز آيد ز پشه اي ماده
  • در نطقم چنين گشوده از اوست
    زنگ آيينه ام زدوده از اوست
  • آن که در مدح خوانيش علمم
    عشق ورزد به مدح او قلمم
  • استر و اسب و خانه و اسباب
    خس و خارند در ره سيلاب
  • با وجود کمال پستي قدر
    برود در صف سخن تا صدر
  • دور عدل تو باد پاينده
    که کند خير او در آينده