167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • سر پيوسته دارد با عصا در بوستان نرگس
    مگر بر درگه گل نصب کردندش به درباني
  • نهد رو در بيابان گريز از تاب شمشيرش
    چنان کز شعله آتش رمد غول بياباني
  • نيم آنکس که دزدم گوهر مضمون مردم را
    چو بحر طبع دربار آورم در گوهر افشاني
  • زبان خامه را کوتاه سازم از سر نامه
    که در عرض شکاياتم حکايت گشت طولاني
  • محيط حادثه آماده تلاطم بود
    شکست در دلش آن موجهاي توفاني
  • به شکل زلف بتان بود در گذر گه باد
    سواد عالم هستي ز بس پريشاني
  • پناه عافيت جمله در جميع جهات
    ضروري همه مانند حفظ يزداني
  • ابوالمظفر تهماسب شاه آنکه ظفر
    ستاده بر در اقبال او به درباني
  • شود به کل گدايان زکات و حج واجب
    کند چو دست کرم ريز او در افشاني
  • زهي سياست عدلت چنانچه در کنفش
    توان نمود به گرگ اعتماد چوپاني
  • به عرصه اي که در آرند ثقل ذره به وزن
    برند صورت عدل ترا به ميزاني
  • شها ستاره سپاها سپهر گشت بسي
    که يافت چون تو کسي در خور جهانباني
  • کس در عرب و عجم نظيرش
    نشنيده به هيچ نحو از انحا
  • از بهر وجه آب وضو اندر اين ديار
    سجاده کرد در گرو و طيلسان فروخت
  • در آن ده مجاور شدم هفت ماه
    نپرسيد حالم ،نه دشمن نه دوست
  • اي صبا خواجه را ز بنده بگو
    که در مدح مي توانم سفت
  • در ميان شب رغيبش سد گل صحت شگفت
    بر خليل الله شد آتش گلستان ، مژده باد
  • سپهر مرتبه بکتاش بيگ ، اي که نجوم
    دوند حکم ترا در عنان رخش چو باد
  • به سعي خلق تو گل ز آب خود بروياند
    حديد تافته در جوف کوره حداد
  • درون حجله اقبال در دمي سد بار
    عروس بخت کند خويش را مبارکباد
  • به قدر خانه جغدي در او خرابه نماند
    هماي مرحمتت هر کجا که بال گشاد
  • غياث الدين محمد منبع فيض
    که ايزد در دو کونش محترم کرد
  • خوش آن پاکيزه رو کآنجا نهد رخت
    شنا بايد چو در بحر عدم کرد
  • اي که هر خلعتي که در بر توست
    زينت دوش آسمان باشد
  • جسمش از جامه تو پوشيده ست
    هر که در حيز مکان باشد