167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • روح در تن مي دمد باد بهاري غنچه را
    مي رسد گويا ز طرف روضه خلدبرين
  • چرخ چوگاني که گوي خاک در چوگان اوست
    رخش قدر عاليش را چيست داغي بر سرين
  • سرکشان بردند سرها در گريبان عدم
    هر کجا تيغت برون آورد سر از آستين
  • بر سمند کوه پيکر تند خويان گرم جنگ
    همچو آتش گشته پنهان در لباس آهنين
  • تا برون آرد ز تأثير بهاران شخص خاک
    لعل و ياقوتي که در زيرزمين دارد دفين
  • برون آکه صبح است وطرف چمن خوش
    چمن خوش بود خاصه در بامدادان
  • نشاط شب اول حجله در سر
    رود پيرزن جانب بيت احزان
  • ز فعل بد خويش افکنده دايم
    پي جان خود افعيي در گريبان
  • که گر خانه خصم جاهت نبودي
    نمي بود در دهر يک خانه ويران
  • به جايي که مي بخشد استاد فطرت
    به هر صورتي معنيي در خور آن
  • به امداد حفظ دل راز دارت
    کزو راز گيتي ست در طي کتمان
  • در آيينه صاف عکس مقابل
    توان داشت از چشم بيننده پنهان
  • به ياقوت اگر موم را دعوي افتد
    کز آتش نيايد در او کسر و نقصان
  • يکي نکته گفتش صرير در تو
    که رضوان شد از گفته خود پشيمان
  • که فردوس خوبست اين هست اما
    که در پيش ما نيست تشويش دربان
  • ضميرت گر بر افروزد چراغ مردم ديده
    نماند در فروغ روي او از خويشتن پنهان
  • دل خصمت که نگشايد، شدي گر في المثل آهن
    تقاضاي سرشتش ساختي قفل در زندان
  • ز بس نوک سنان سرکشان بر چرخ پيوندد
    نماند در ميان اختران يک چشم بي مژگان
  • چو راه کهکشان گيرد دخان آتش قهرش
    سحابي گسترد در بحر کش اخگر بود باران
  • رعيت پرورا فرماندها خوشوقت آن کشور
    که چون عدل تو در وي قهرماني مي دهد فرمان
  • جهان چرا نبود در پناه امن و امان
    که هست مايه امن و امان پناه جهان
  • ز عهد عدل تو گر کسب اعتدال کنند
    فصول اربعه در چار باغ چار ارکان
  • اگر چنانچه نه در اصل و فرع يک شجرند
    نهال رمح تو و چوب موسي عمران
  • به تار مو اگرش ره فتاد در شب تار
    چنان دويد که گلگون اشک بر مژگان
  • هزار فتنه ز توفان نوح باشد بيش
    چو آب در دم آن تيغ آبدار نهان