167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • کند چو مشوره در نصب خسروي ز ملوک
    فلک ز مصحف اقبال او گشايد فال
  • به عهد عدل تو شمشير گردن افرازان
    گرفته زنگ چو در نوبهار تيغ جبال
  • شجاعت تو که مرآت نصرت و ظفر است
    در او به صورت رستم عيان شود تمثال
  • براي آنکه بچيني هميشه ميوه کام
    کند در آهن و فولاد ريشه سخت نهال
  • ز شوق رايت احسان بي کرانه او
    چه خون که در رحم مادران خورند اطفال
  • در اين فرضيه بود فرض استطاعت و بس
    و گرنه هيچ مسلمان نمي کند اهمال
  • غره و سلخ نيابند در آن دايره راه
    که به پرگار ضمير تو شود ماه تمام
  • مسند قدر تو جانيست که در نظم امور
    به قضاو قدر آرند از آنجا پيغام
  • عقل کل را به در قصر جلالت ديدم
    گفتمش هست از آنسوي فلک هيچ مقام
  • در زمان توکه از تقويت قاضي عدل
    کشتگان راديت از گرگ گرفتند اغنام
  • نيم قطره نتوان يافت ، خرند ار به مثل
    قطره اشک به سد در يتيم ار ايتام
  • اي همه ناصيه آرا ز سجود در تو
    چو خواقين معظم چه سلاطين عظام
  • معنيي نيست به زندان عبارت در بند
    که نجسته ست دو سه مرتبه از قيد کلام
  • معني خاص نه گنجيست که بايد همه کس
    نيست سيمرغ شکاري که فتد در همه دام
  • عمر بدخواه ترا در خم پرگار فنا
    باد چون دايره آغاز يکي با انجام
  • در قدح ريز از آن لعلي خورشيد فروغ
    که به ياقوت دهد پرتو اورنگ به وام
  • دلفريبي که در آيند رواني به سجود
    زاهدان را چو شميمي گذرد زان به مشام
  • گر گداي در ميخانه خورد يک جامش
    دهد از مستي آن جام به جم سد دشنام
  • ساز قانون طرب در چه مقامي برخيز
    لاله سان با قدحي بر لب جو ساز مقام
  • بسکه شد باد روانبخش به آن بي جاني
    سرو را در حرم باغ شود ميل خرام
  • تيغ بند در او گر نشمارد خود را
    خانه چرخ برين گور شود بر بهرام
  • نيست پوشيده که گر تاج و قبايي بودم
    مردمان نادره خواندند مرا در ايام
  • تا همه عمر در اين باديه از چادر کف
    بحر چون حاج ره کعبه ببندد احرام
  • مردمان ديده از موج سرشکم بد برند
    آب چون در کشتي افتد بد برد کشتي نشين
  • بگذر از بيت الحزن اکنون که در اطراف باغ
    مي کند بلبل غزلخواني به آواز حزين