167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • در بغل از خزانه کف او
    ياسمين سيم دارد و زر گل
  • در ازل بسته است قدرت او
    اندر اين شيشه مدور گل
  • گر نهد در رياض لطفش پاي
    دمد از ناخن غضنفر گل
  • گر اشارت کني که در گلشن
    نبود رو گشاده ديگر گل
  • خيز وحشي که در دعا کوشيم
    زانکه بسيار شد مکرر گل
  • در ته کاسه خيري پي نقاشي باغ
    به سر انگشت کند غنچه رعنا ز رحل
  • گويي از کشته شده پشته سراسر در و دشت
    از دم تيغ جهاندار به هنگام جدل
  • نيست خورشيد فلک بر طرف جرم هلال
    طبل بازيست ترا تعبيه در زين کتل
  • روز ناورد که افتد ز کمينگاه جدال
    در فلک زلزله از غلغله کوس جدل
  • ز آتش تيغ جهانسوز توآيد به دمي
    آنچه در مدت سد قرن نيايد ز اجل
  • آورد از اثر موجه گردون فرساي
    قلزم قهر تو در زورق افلاک خلل
  • تا نگيرد دامنش گردي کشد جاروب وار
    دامن خود در ره آن سرو خوشرفتار گل
  • گاه بهر مردم آبي ز خون اهرمن
    نقش ماهي را کند در قعر دريا بار گل
  • آنکه يکرنگ نقيضت گشته وز بيدانشي
    مي شمارد خار را در عالم پندار گل
  • که ز ره مي رسد به سد اعزاز
    از در شاه موکب آمال
  • در فضايي چو پهن دشت سپهر
    بردويده به نيم تک چو خيال
  • اينچنين اسب و اينچنين تشريف
    کش دو سد دولت است در دنبال
  • نيست در حقه هاي کيسه چرخ
    هيچ زهري چو زهر تو قتال
  • گرنه هم لطف تو باشد سپر جان عدو
    سايه با تيغ رود خصم ترا در دنبال
  • چاره باصره اعمي فطري چه کند
    گر چه در صنعت خود موي شکافد کحال
  • رايت ار سرمه کش ديده انديشه شود
    در شب تار توان ديد پي پاي خيال
  • دست انصاف تو آن کرد که در پاي حمام
    حلقه ديده باز است چو زرين خلخال
  • بلند مرتبه بکتاش بيگ گردون قدر
    که در زمانه نبيند کسش نظير و همال
  • به بيشه در دهن شير، از آن روايح خلق
    بساط عطر فروشي نهاده باد شمال
  • به نيش افعي و در کام اژدها ننهاد
    اجل ذخيره زهري چو قهر او قتال