167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • شادي کمينه خادم عشرت سراي تست
    ناشاد آنکه بر رخ او در کني فراز
  • تا مقتضاي عشق چنين است کآورند
    عشاق در برابر ناز بتان نياز
  • هرچند توتي است خطت ، چون در آتش است
    بر من مگير نکته چو خوانم سمندرش
  • رويت مگر بجاي خليل است ورنه چيست
    در يکدگر شکستن بتهاي آذرش
  • از رشک رشته در او گريه صدف
    اندر گلو گره شد خوانند گوهرش
  • شيريني فراغ کند تلخ در مذاق
    زهري که آشکار شد از طرف شکرش
  • جوشن شکاف يخ نشود تيغ آفتاب
    در سايه عدالت انصاف گسترش
  • کشتي نوح در دم توفان قهر او
    نه بادبان به جاي بماند نه لنگرش
  • در مهد مدعاي تواش پرورش دهند
    هر طفل نه پدر که بود چار مادرش
  • در دفع تير حادثه پيشت سپر شود
    چتر مرصع فلک و قبه زرش
  • در حيرتم که چون ز درون بر برون بتاخت
    روز نخست گشت چو صورت مصورش
  • قطب سپهر گر به ته پا در آورد
    چون لام الف کند الف خط محورش
  • سازد ز نعل و ميخ سرش همچو روي تير
    در بيشه گر گذار فتد بر غضنفرش
  • عاجز ز وصف شکل ويم کز سبک روي
    انديشه در نيافت سراپاي پيکرش
  • کسي مسيح شود در سراچه افلاک
    که پا چو مهر مجرد کشد ز عالم خاک
  • چرا نمي طلبي مهر در ز بهر وجود
    که هست زينت بحر جهان به گوهر پاک
  • جهانيان ز عطايت چنان شدند سخي
    که نيست در دگري جز مه صيام امساک
  • تو آن براق سواري که در شب اسرا
    گذشته اي ز بيابان لامکان چالاک
  • مجره باز شبي خواهد آنچنان عمري
    که در رکاب تو افتاده بود چون فتراک
  • در آتشيم چو وحشي ز سوز سينه ولي
    چوهست قطره فشان ابر رحمت تو چه باک
  • در گلستان ز مستي شوقت
    جامه را چاک زد سراسر گل
  • بسته يک بند کهربا به ميان
    در چمن شد مگر قلندر گل
  • گشت يکدل به غنچه تا بگشود
    خانه گنج باغ را در گل
  • بسکه در دشت خيبر از تيغش
    رست از گل ز خون کافر گل
  • در کفش از غبار اشهب او
    مشگ دارد بنفشه عنبر گل