167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • باز وقت است که از آمدن باد بهار
    بشکفد غنچه و گل خيمه زند در گلزار
  • مي کند فاخته فرياد که در باغ چرا
    دست زور از پي آزار برآورد چنار
  • در گذر از سر اين نکته سرايي وحشي
    وندر اين مجلس فرخ به دعا دست برآر
  • تا که از تيز روي نعل مه نو فکند
    ابلق چرخ در اين مرحله صاعقه بار
  • مي روم داد زنان بر در داراي زمان
    آنکه بر مقصد او دور فلک راست مدار
  • چرخ پيش نظر همت او پاره مسي ست
    که درين مهره گل گشته نهان در زنگار
  • آنکه چون گل به هواداري او خندان نيست
    که درين مهره گل گشته نهان در زنگار
  • ليک زهري که بود در ته جامش سبزه
    ليک خوني که بود بر سر داغش گلنار
  • رشک احسان تو زد در دل دريا آتش
    هست دود دل دريا که شدش نام بخار
  • عيش و عشرت درآمد از در وبام
    بنگر بر بساط خود بنگر
  • صحتي و چه صحت کامل
    خلعتي و چه خلعتي در خور
  • ميرميران که تا جهان باشد
    باشد او در جهان جهان داور
  • گنج احسان در او و دربان نه
    خانه گنج و گنج بي اژدر
  • جمله حالات گيتي اش در ذکر
    همه تاريخ عالمش از بر
  • زانکه گر هست امر تو در نهي
    هست عين شريعت اطهر
  • در زمان عدالت تو که هست
    شوهر شير ماده آهوي نر
  • ظالمي بود نام او گردون
    خلق در دست ظلم او مضطر
  • حبذا اين دراز دستي عدل
    کش سر چرخ هست در چنبر
  • گفت خود را بگو مبارک باد
    که شدت نام در زمانه سمر
  • گردن خر به در نيارايم
    گوهرست اين سخن نه مهره خر
  • در خور شکر آن سخن رانم
    بايدم طرح کرد سد دفتر
  • دادند بهر لعل زر نقره خنگ تو
    در کوره سپهر زر مهر را گداز
  • کوته شود فسانه دور و دراز خصم
    در عرصه اي که تيغ تو گردد زبان دراز
  • در پا فکند کبک به جنب حمايتت
    خلخال دار حلقه زرين چشم باز
  • با خاطرت که پرده در نار موسويست
    مي خواست شمع لاف زند لب گزيد گاز