167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • مسير اختران در سير امرت
    به سان گوهر اندر ريسمان باد
  • براي جامعه جاويد مهتاب
    ز حفظت تاب در تاب کتان باد
  • پي اسباب خصم اشک پاشت
    در آتشخانه نم را پاسبان باد
  • به تيهو باز را در دور دادت
    نه تنها وصل ، وصلت درميان باد
  • در آب افتد اگر برخي زخمت
    روان چون آتش اندر پرنيان باد
  • چو کلب گرسنه از خوان جودت
    اسد در حسرت يک استخوان باد
  • رسيده جان به لب از جوع کلبي
    بدانديش تو بر هر در دوان باد
  • در زندان قهر ايزدي را
    سر خصمت به جاي آستان باد
  • به چاهي در رود هر جا نهد پاي
    ز بس بند بدانديشت گران باد
  • سمند تند عمر دشمنت را
    عنان در دست مرگ ناگهان باد
  • عجب نبود که در ايام عدلش گوسفندان را
    به جانب داري گرگان خصومت با شبان باشد
  • به اقليمي که آيد شحنه در وي حزم بيدارش
    قضاي خواب رفته عهد شغل پاسبان باشد
  • سراپا نافه گردد گر چرد در ساحتش آهو
    شميم خلق او گر عطرساي بوستان باشد
  • جهان گر در خور بحر نوالش کشتيي سازد
    زمينش لنگر آيد آسمانش بادبان باشد
  • زهي قدر ترا بنياد دولت آنچنان عالي
    که در رفعت نشيب او فراز آسمان باشد
  • آمدم با کاروانهاي دعاي مستجاب
    تا گشايم در حريم کعبة الاسلام بار
  • مردمش پرورده ناز و نعيم عافيت
    در پناه کامران کام بخش کامکار
  • در طلسم باطن او گنج درويشي نهان
    وز جبين ظاهرش سيماي شاهي آشکار
  • در بساطي کاندرو ديوان احسانش بود
    آرزو بسيار گو باشد تقاضا هرزه کار
  • بلعجب رخشي که گر تازاندش رو بر ابد
    در نخستين گام بر فارس کند امسال پار
  • گر مزاج فاسدش گردد مؤثر در عدد
    مرتفع سازد فسادش صحت نصف از چهار
  • طالع ناساز و بخت نامساعد چون مرا
    داد سر در وادي اندوه ازين خرم ديار
  • آمدم تا سازدش رايج در اطراف جهان
    سکه نام تو و شه زاده هاي نامدار
  • چشم در چشمخانه خاک شده
    مانده يک مشت نشتر و مسمار
  • در کف استقامت رايت
    جز خط راست نايد از پر گار