167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • يارب که هميشه در جهان باد
    زانرو که ضروري جهان است
  • تا خانه هر يک از در او
    راهي به طريق کهکشان است
  • چون زهره خصم را کند آب
    خوف تو که در دلش نهان است
  • در دايره وجود ذاتت
    بيرون ز قياس اين و آن است
  • هر آرزويي که در دل آيد
    تا گفته اي اين چنين چنان است
  • دي هر که بديدمش در او پير
    امروز چو بنگرم جوان است
  • شهريست به از بهشت اما
    اکنون که ترا در او مکان است
  • در بنايي که کند جنبش از آن راي مصيب
    راستي لازمه ذات خط پرگار است
  • خيمه جاه ترا در خور اجزاي طناب
    امتداديست که آن لازمه مقدار است
  • در کماني که کشد تير خلاف تو عدو
    رخنه جستن پيکان دهن سوفار است
  • چرخ گويد چه کشم پيش تو درهاي نجوم
    در زواياي ضمير تو از اين بسيار است
  • خانه زاديست کهين قلزم احسان ترا
    در يکتا که بهين زاده دريا بار است
  • فرعي ست اين عمل ز اصول کمال خور
    وين اصل در جريده حکمت مقرر است
  • در چشم ظاهر است بزرگ اين عمل ولي
    گر بنگري به ديده باطن محقر است
  • تحقيق اگر ز من شنوي اصل کيميا
    فيضي بود که در نظر شاه مضمر است
  • طعنش رسد به ناصيه نور پاش مهر
    آن جبهه کش سجود در او ميسر است
  • از شخص آفرينش و از پيکر وجود
    در رتبه ديگران همه پايند و او سر است
  • در خدمت ستاره بخت بلند اوست
    گر سعد اصغر است و گر سعد اکبر است
  • گر شير در زمان بهار عدالتش
    بيند رخ غزاله که از لاله احمر است
  • اي کز درر فشاني ابر عطاي تست
    هر گوهري که در صدف بحر اخضر است
  • هر بيوه اي که چرخي و دوکي نهاده پيش
    در شغل رشته تافتن عقد گوهر است
  • در حجله اي که حفظ تو مشاطگي کند
    اي کز تو نوعروس جهان غرق زيور است
  • عدل تو قاضيي است که پيوسته بهر عقد
    در مجلس عروسي باز و کبوتر است
  • احکام امر و نهي تو در انتفاع خلق
    نايب مناب قول خدا و پيمبر است
  • اي آنکه بهر خدمت در گاه قدر تست
    گر جنبش سپهر و گر سير اختر است