167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • ز من عشقي بگو ديوانگان عشق را وحشي
    که من زنجير کردم پاره در دارالشفا رفتم
  • رنگي ز گل ندارم و بويي ز ياسمن
    آري کليددار در بوستان منم
  • برو وحشي تو صيد زلف او باش
    که من جاي دگر سر در کمندم
  • آمد آمد حسن در رخش غرور انگيختن
    اينک اينک عشق مي آيد به شور انگيختن
  • من که ميسرم شود صافي جام او چرا
    در دل خود کنم گره درد اياغ ديگران
  • من اگر اين بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
    اين تغافلهاي بيش از پيش در کارم مکن
  • پاي برگشتن نخواهم داشت خواهم رفت و ماند
    در تماشا گاه ديگر نقش ديوارم مکن
  • اي قامت تو جلوه ده شيوه هاي حسن
    در هر کرشمه تو نهان سد اداي حسن
  • گويي بزن که حال جهان برقرار نيست
    حالا که در رکاب مراد است پاي حسن
  • به حال وحشي خود چشم رحمتي بگشاي
    در اميد به رويش چنين فراز مکن
  • بنده بسيار خواهي داشت در فرمان خويش
    گر چنين پرواي خدمتکار خواهي داشتن
  • باغبانا خار در راه تماشاچي منه
    دايم اين گلها مگر بر بار خواهي داشتن
  • رفته بودم ز آتش اميد در دل شعله ها
    آمدم دل گرم از سوز تمنا همچنان
  • يار خسرو گشت شيرين و بريد از کوهکن
    کوهکن ره مي برد در کوه خارا همچنان
  • تا گل سوري بخندد ساقي بزم بهار
    ريخت در جام زمرد فام خيري زعفران
  • فراغت بايدت جا در سر کوي قناعت کن
    سر کوي قناعت گير تا باشي فراغت کن
  • هجر اينچنين نزديک و تو در صحبت فارغ دلي
    وحشي دليرت يافتم از اتفاق کيست اين
  • آمده نو به شحنگي در دلم آرزوي تو
    منصب پاسبانيم داده به گرد کوي تو
  • کمند پاره در گردن گريزانست نخجيري
    بخواهد جست ازين آماجگه چابک عناني کو
  • آنکس که برآورد مرا از چو تو نخلي
    يارب نخورد در چمن عمر بر از تو
  • سود درياي محبت بس همين کز موجه اش
    بشکند کشتي و سرگردان بماند جان در او
  • خوشا در پاي او مردن خدايا بخت آنم ده
    نشان اينچنين بختي کجا يابم نشانم ده
  • چگونه توبه کند وحشي از پياله کشيدن
    که کرده اند به او در ازل حواله پياله
  • بيا بنگر که غمناکيست چشم آرزو بر در
    به اميد نگاهي بر سراين رهگذر مانده
  • برآمد عمرها کز دور ديدم نخل بالايش
    هنوزم آن قد و رفتار در پيش نظر مانده