نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان وحشي بافقي
ما به دامان تو نازيم که پاکست چو گل
ورنه
در
شهر بسي لعبت بازاري هست
ز هر دري که نهد حسن پاي ناز برون
بر آستانه آن
در
سر نيازي هست
اين عشق بلائيست، شنيدي که چها ديد
يعقوب که دل
در
کف مهر پسرش داشت
عشق غالب گشت اگر
در
بزم او آهي زدم
کي فروزان گشت جايي کاشتي دودي نداشت
ناز برگيرد کمان
در
وقت ترکش بستنت
فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت
نعلم به نام جمله اجزا
در
آتش است
جادوي او به فکر فسون کسي مباد
دشمنت راکه برو حبس مآبست حيات
چين ابروي اجل قفل
در
زندان باد
ما و ميخانه که تمکين گدايي
در
او
شوکت شاهي اسکندر و دارا ببرد
گو تو خواهي ، که گراني ببرد بندي عشق
کوه بر سر نهد وسلسله
در
پا ببرد
شام هجران تو تشريف به هر جا ببرد
در
پس و پيش هزاران شب يلدا ببرد
هرکرا بر
در
نازک بدنان خواند عشق
دل و جاني که بود ز آهن وخارا ببرد
در
برو باز زنم بي رخ او رضوان را
گر به گلزار بهشتم به تماشا ببرد
دگر راه کدامين کاروان صبر خواهد زد
که چشمش سد نگهبان
در
کمينگاه نظر دارد
بلاي هجر و درد اشتياق پير کنعاني
کسي داند که چون يوسف عزيزي
در
سفر دارد
چشم او قصد عقل و دين دارد
لشکر فتنه
در
کمين دارد
خوش آن فريب که
در
عين تيغ راندنها
علاج دعوي سد خونبها تواند کرد
سيل مژه ترسم که تن از پاي
در
آرد
کاين سست بنا طاقت سيلاب ندارد
شهري که
در
او همچو تو بيدادگري هست
بيدادکشان را طمع داد نباشد
پروانه که و ، محرمي خلوت فانوس
چون
در
حرم شمع ره باد نباشد
به راز عشق زبان
در
ميان نمي باشد
زبان ببند که آنجا بيان نمي باشد
از آن روايي بازار کم عيارانست
که
در
ميان محک امتحان نمي باشد
شد آتش جگرم پيش مردمان روشن
ز خون گرم که
در
چشم خونفشانم بود
از ميان بي موجبي خنجر به خون من کشيد
اينکه اندک گفتگويي
در
ميان باشد ، نبود
بود از مجنون به ليلي لاف يکرنگي دروغ
در
ميان گر احتياج قاصد و مکتوب بود
حق ياريهاي سابق گر نبستي راه نطق
درجواب اين که گفتي نکته اي
در
راه بود
صفحه قبل
1
...
5240
5241
5242
5243
5244
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن